سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان

   یکی سنگ و یکی خشت ویکی بازار می دزدد  یکی کــاخ و یکی کـوخ و یکی دربار می دزدد  یکی در نوبهاران دوست میگردد به جسم و جان  یکی در تیــــره مه بیگانــه و اســرار می دزدد  یکی با سنگ تهمت میــــــزند فامیــل و قوم خود  یکی از مادر خود چــــــادر و گوشوار می دزدد  یکی با صـــد فسون دل می ربـــاید از سرای تن  یکی دیگر بنـــــــــــام آشنــــــا دلــدار می دزدد  یکی سیلی زند بر صورت خوار و یتــیم هر جا  یکی از چاشنــــی و داروی بیمـــــار می دزدد  یکی خو کــــرده با دشنام و حرف نادرست خود  یکی حرص اش گرفته کِشت با انبار می دزدد  یکی را هم خیــالت نیست یاری جــانی میگردد  یکی سرمه ز چشــم و دیده ای بیدار می دزدد  یکی شـــاه میشود از راه قانون میـزند جیب ات  یکی با چاپلوسی از ســــــرت دستار می دزدد  یکی با طـــرح افکارش جهـان را میکند روشن  یکی تاریخ کشـــور همــــــرهی آثار می دزدد  یکی کوه می شگافت تـا رهی مردم شود هموار  یکی از کــــوه میهن معــــدنِ احجار می دزدد  یکی با دزد هـــــای نامــی بیت المال می روبد  یکی هــــم از الاغ بی زبـــان افسار می دزدد  یکی با جــان فشانی عمر خود را میکند قربان  یکی نان تــــرا با کاســـــه ای آچار می دزدد  یکی نامش مسلمان و نرفتــــــه در رهی اسلام  یکی از مسجـد و از خانقــــاه پایزار می دزدد  یکی غافل ز احوال خود و سرگشته و مجنـون  یکی باغ و چمن با سایــه ای دیوار می دزدد  یکی از نطفـه تـــــا روز قیــــامت باج میگیرد  یکی دار و نـدار و هستـــی و ابزار می دزدد  یکی محمود میـــگردد به پیش بخـــــرد دوران  یکی در پیش چشمت دفتــــر اشعار می دزدد -------------------------------------------  چهارشنبه 19 حوت ( اسفند ) 1394 هجری خورشیدی  که برابر میشود به 09 مارچ 2016 میلادی  ســـرودم  احمد محمود امپراطور  کابل/افغانستان?


یکی سنگ و یکی خشت ویکی بازار می دزدد

یکی کــاخ و یکی کـوخ و یکی دربار می دزدد

یکی در نوبهاران دوست میگردد به جسم و جان

یکی در تیــــره مه بیگانــه و اســرار می دزدد

یکی با سنگ تهمت میــــــزند فامیــل و قوم خود

یکی از مادر خود چــــــادر و گوشوار می دزدد

یکی با صـــد فسون دل می ربـــاید از سرای تن

یکی دیگر بنـــــــــــام آشنــــــا دلــدار می دزدد

یکی سیلی زند بر صورت خوار و یتــیم هر جا

یکی از چاشنــــی و داروی بیمـــــار می دزدد

یکی خو کــــرده با دشنام و حرف نادرست خود

یکی حرص اش گرفته کِشت با انبار می دزدد

یکی را هم خیــالت نیست یاری جــانی میگردد

یکی سرمه ز چشــم و دیده ای بیدار می دزدد

یکی شـــاه میشود از راه قانون میـزند جیب ات

یکی با چاپلوسی از ســــــرت دستار می دزدد

یکی با طـــرح افکارش جهـان را میکند روشن

یکی تاریخ کشـــور همــــــرهی آثار می دزدد

یکی کوه می شگافت تـا رهی مردم شود هموار

یکی از کــــوه میهن معــــدنِ احجار می دزدد

یکی با دزد هـــــای نامــی بیت المال می روبد

یکی هــــم از الاغ بی زبـــان افسار می دزدد

یکی با جــان فشانی عمر خود را میکند قربان

یکی نان تــــرا با کاســـــه ای آچار می دزدد

یکی نامش مسلمان و نرفتــــــه در رهی اسلام

یکی از مسجـد و از خانقــــاه پایزار می دزدد

یکی غافل ز احوال خود و سرگشته و مجنـون

یکی باغ و چمن با سایــه ای دیوار می دزدد

یکی از نطفـه تـــــا روز قیــــامت باج میگیرد

یکی دار و نـدار و هستـــی و ابزار می دزدد

یکی محمود میـــگردد به پیش بخـــــرد دوران

یکی در پیش چشمت دفتــــر اشعار می دزدد
-------------------------------------------

چهارشنبه 19 حوت ( اسفند ) 1394 هجری خورشیدی

که برابر میشود به 09 مارچ 2016 میلادی

ســـرودم

احمد محمود امپراطور

کابل/افغانستان


[ چهارشنبه 94/12/19 ] [ 4:10 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 76
بازدید دیروز: 192
کل بازدیدها: 547171