سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان

احمد محمود امپراطور شاعر و گرافیست ورزیده افغان

احمد محمود امپراطور شاعر و گرافیست ورزیده افغان


[ سه شنبه 99/9/11 ] [ 4:55 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  یعنی ز خدا هم‌ طلبیدن نگذارند  احمد محمود امپراطور

یعنی ز خدا هم‌ طلبیدن نگذارند

امپراطور


[ سه شنبه 99/9/11 ] [ 4:48 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

کمی به خویش بی اندیش و اندک آدم شو که ظلم بر سر زن ها نشان مردی نیست


کمی به خویش بی اندیش و اندک آدم شو

که ظلم بر سر زن ها نشان مردی نیست

احمد محمود امپراطور


[ شنبه 99/9/1 ] [ 4:32 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

تک بیت:   امان نداد به ما دل، که زندگی سازیم  فریبِ چشمِ تو خوردیم و در بلا ماندیم  احمد محمود امپراطور

امان نداد به ما دل، که زندگی سازیم

فریبِ چشمِ تو خوردیم و در بلا ماندیم

احمد محمود امپراطور


[ شنبه 99/9/1 ] [ 4:27 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  درود و مهر.!  از ژورنالیست ورزیده و اندیشمند،  دکلمه تور خوش الحان، سخنوری سخن سنج،  بنیانگذار، مدیر مسئول و صاحب امتیاز فصلنامه  وزین پیوستون بانو فریبا جان چرخی که  دُر کلام معانی از زبان و افکار زیبایشان  موج میزند کهکشانها ممنونم  و همچنان از فرهیخته گران سنگ و مهر گستر،  شاعر و نویسنده نازک خیال بانو فریبا جان نصریان  و همکاران تخنیکی شان که چندی پیش از  من مصاحبه گرفتند و اینک به صفحه 22 و 23 شماره سوم  این فصلنامه با خلوص نیت گنجانیدن تشکرات ویژه می نمایم.  با مهر و ارادت فراوان


درود و مهر.!

از ژورنالیست ورزیده و اندیشمند،

دکلمه تور خوش الحان، سخنوری سخن سنج،

بنیانگذار، مدیر مسئول و صاحب امتیاز فصلنامه

وزین پیوستون بانو فریبا جان چرخی که

دُر کلام معانی از زبان و افکار زیبایشان

موج میزند کهکشانها ممنونم

و همچنان از فرهیخته گران سنگ و مهر گستر،

شاعر و نویسنده نازک خیال بانو فریبا جان نصریان

و همکاران تخنیکی شان که چندی پیش از

من مصاحبه گرفتند و اینک به صفحه 22 و 23 شماره سوم

این فصلنامه با خلوص نیت گنجانیدن تشکرات ویژه می نمایم.

با مهر و ارادت فراوان


[ شنبه 99/9/1 ] [ 4:22 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  بدستـــــم دست مـــولانا گرفتم  ز نـــــــورِ معــــرفت معنا گرفتم  اگر چه خاکِ راهی دوست بودم  مقــــــــــام و عزتِ اعلی گرفتم  احمد محمود امپراطور

بدستـــــم دست مـــولانا گرفتم

ز نـــــــورِ معــــرفت معنا گرفتم

اگر چه خاکِ راهی دوست بودم

مقــــــــــام و عزتِ اعلی گرفتم

احمد محمود امپراطور


[ شنبه 99/9/1 ] [ 3:43 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  زندگی صحنه ای جنگ است به شهری که منم  دودی باروت و تفنگ است به شهری که منم  ارزش آدمی ‌در فهم و خرد هرگز نیست  آدم آن غول دبنگ است به شهری که منم  دکتر و انجنیر و مکتبی سرگردان است  هر یکی پشت تبنگ است به شهری که منم  سمِ تریاک و هیروین و حشیش است هرجا  همه آلوده ای بنگ است به شهری که منم  افتخاری ز دموکراسی فقط تصویریست  پشت سر لکه ای ننگ است به شهری که منم  سالها شد که مسلمان کشی و خونریزیست  لیک بد نام فرنگ است به شهری که منم  پند ناصح نکند رخنه به وجدانِ کسی  حرف حق تیر و خدنگ است به شهری که منم  مجلس شعر و ادب پروری از عشق تهیست  واژه ای نغز جفنگ است به شهری که منم  سخن ماتم و مرگ است و عزاداری و قبر  نغمه ای بیل و کلنگ است به شهری که منم  کاروان خسته و ره دور و بیابان وحشت  ساربانم خر لنگ است به شهری که منم  نظم محمود خریداری فراوانش نیست  شعر بی وزن قشنگ است به شهری که منم --------------------------------------------  دوشنبه 14 میزان 1399 خورشیدی  که برابر میشود به 05 اکتبر 2020 ترسایی  سرودم  #احمد_محمود_امپراطور

زندگی صحنه ای جنگ است به شهری که منم

دودی باروت و تفنگ است به شهری که منم

ارزش آدمی ‌در فهم و خرد هرگز نیست

آدم آن غول دبنگ است به شهری که منم

دکتر و انجنیر و مکتبی سرگردان است

هر یکی پشت تبنگ است به شهری که منم

سمِ تریاک و هیروین و حشیش است هرجا

همه آلوده ای بنگ است به شهری که منم

افتخاری ز دموکراسی فقط تصویریست

پشت سر لکه ای ننگ است به شهری که منم

سالها شد که مسلمان کشی و خونریزیست

لیک بد نام فرنگ است به شهری که منم

پند ناصح نکند رخنه به وجدانِ کسی

حرف حق تیر و خدنگ است به شهری که منم

مجلس شعر و ادب پروری از عشق تهیست

واژه ای نغز جفنگ است به شهری که منم

سخن ماتم و مرگ است و عزاداری و قبر

نغمه ای بیل و کلنگ است به شهری که منم

کاروان خسته و ره دور و بیابان وحشت

ساربانم خر لنگ است به شهری که منم

نظم محمود خریداری فراوانش نیست

شعر بی وزن قشنگ است به شهری که منم
--------------------------------------------

دوشنبه 14 میزان 1399 خورشیدی

که برابر میشود به 05 اکتبر 2020 ترسایی

سرودم

#احمد_محمود_امپراطور


[ شنبه 99/9/1 ] [ 2:17 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 دل پر درد جنون پروازم  به نگاهی تو به یغما بردی احمد محمود  امپراطور

دل پر درد جنون پروازم

به نگاهی تو به یغما بردی

امپراطور


[ شنبه 99/9/1 ] [ 2:4 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 یادی از مردی که پاک آمد و، پاک  زیست و پاک به رحمت حق پیوست.  --------------------------------  سروران، عزیزان و دوستان  گرانقدر و بی آلایشم  سلام و علیکم و رحمته الله برکات.!  تمنا میکنم با دودمان نجیب تان در هر گوشه و  کنار جهان که هستید سالم و سر حال باشید  و عقربه های زمان موفق آرزو هایتان ثانیه و ثالثه بپیماید.  امروز برای من روز متفاوت است روز یست  که همه ساله آنرا با حضور داشت بزرگان و خبره گان  تجلیل میکردیم.  ولی با گذشت پنج سال این روز سبز و خجسته را  با اشک حسرت و تنهایی بزرگ داشت میکنم.  سیزدهم میزان مصادف است  به هشتاد و سومین سالروز تولد شاعر توانا؛  مرد سیاست؛ شخصیت ملی؛الگوی وفاداری  وطن پرستی وفرزند معنوی و یاور نظامی  آخرین پادشاه افغانستان  (شیر احمد یاور کنگورچی).  امروز غرق خاطرات شدم که در چنین روزی  در سیزدهم میزان سال 1393 آمادگی گرفتم  تا خودمانی تر از جشن تولد حضرت قبله ام تجلیل کنم.  تصویر ایشان را بزرگ چاپ کردم و با هدایای مختلف که  از پیش آماده ساخته بودم منتظر ماندم که چه وقت  از اتاق کار خود بیرون شوند تا به پیشواز شان بروم  که ناگهان از منزل بالا ساختمان خانه  صدای زمزمه هایشان طنین انداز شد،  نزدیک شدم و سلام کردم  گفت خیریت است  گفتم بلی صاحب  ولی امروز برای ما روز زیبا و با شکوه است.  خندید و گفت چطور؟  گفتم صاحب امروز سیزدهم میزان روز تولد شماست.  گفت من پیر شدم و خودت هنوز جشن تولد میگیری؟  گفتم خواهش میکنم.  بعد تصویر را خدمت شان تقدیم کردم،  گفت زیباست اما چه ضرور من که خود زنده هستم چه  نیازی به چوکات نمودن تصویر آنهم به این بزرگی..  مکث کوتاه کرد و  گفت بسیار تشکر بچیم  پیش آمدن و رویم را  بوسیدن و من دست هایشان بوسیدم  برایم آرزوی سلامتی و بهروزی کرد.  فکر کنم آنروز آخرین خوشی هایم بود که  با حضرت استاد کنگورچی داشتم و از آن به  بعد چه روز های دشوار سرم گذشت و امروز پا همان تصویر بیجان  سالروز شانرا همراه مادرم با تلاوت قرآن عظیم الشان گرامی داشتیم.  روحشان شاد نامشان ستوده باد.  یکشنبه 13 میزان 1399هجری خورشیدی  امپراطور  کابل/افغانستان

یادی از مردی که پاک آمد و، پاک

زیست و پاک به رحمت حق پیوست.

--------------------------------

سروران، عزیزان و دوستان

گرانقدر و بی آلایشم

سلام و علیکم و رحمته الله برکات.!

تمنا میکنم با دودمان نجیب تان در هر گوشه و

کنار جهان که هستید سالم و سر حال باشید

و عقربه های زمان موفق آرزو هایتان ثانیه و ثالثه بپیماید.

امروز برای من روز متفاوت است روز یست

که همه ساله آنرا با حضور داشت بزرگان و خبره گان

تجلیل میکردیم.

ولی با گذشت پنج سال این روز سبز و خجسته را

با اشک حسرت و تنهایی بزرگ داشت میکنم.

سیزدهم میزان مصادف است

به هشتاد و سومین سالروز تولد شاعر توانا؛

مرد سیاست؛ شخصیت ملی؛الگوی وفاداری

وطن پرستی وفرزند معنوی و یاور نظامی

آخرین پادشاه افغانستان

(شیر احمد یاور کنگورچی).

امروز غرق خاطرات شدم که در چنین روزی

در سیزدهم میزان سال 1393 آمادگی گرفتم

تا خودمانی تر از جشن تولد حضرت قبله ام تجلیل کنم.

تصویر ایشان را بزرگ چاپ کردم و با هدایای مختلف که

از پیش آماده ساخته بودم منتظر ماندم که چه وقت

از اتاق کار خود بیرون شوند تا به پیشواز شان بروم

که ناگهان از منزل بالا ساختمان خانه

صدای زمزمه هایشان طنین انداز شد،

نزدیک شدم و سلام کردم

گفت خیریت است

گفتم بلی صاحب

ولی امروز برای ما روز زیبا و با شکوه است.

خندید و گفت چطور؟

گفتم صاحب امروز سیزدهم میزان روز تولد شماست.

گفت من پیر شدم و خودت هنوز جشن تولد میگیری؟

گفتم خواهش میکنم.

بعد تصویر را خدمت شان تقدیم کردم،

گفت زیباست اما چه ضرور من که خود زنده هستم چه

نیازی به چوکات نمودن تصویر آنهم به این بزرگی..

مکث کوتاه کرد و

گفت بسیار تشکر بچیم

پیش آمدن و رویم را

بوسیدن و من دست هایشان بوسیدم

برایم آرزوی سلامتی و بهروزی کرد.

فکر کنم آنروز آخرین خوشی هایم بود که

با حضرت استاد کنگورچی داشتم و از آن به

بعد چه روز های دشوار سرم گذشت و امروز پا همان تصویر بیجان

سالروز شانرا همراه مادرم با تلاوت قرآن عظیم الشان گرامی داشتیم.

روحشان شاد نامشان ستوده باد.

یکشنبه 13 میزان 1399هجری خورشیدی

امپراطور

کابل/افغانستان


[ شنبه 99/9/1 ] [ 1:54 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  صبر ایوب ز دردم به فغان آمده است  احمد محمود امپراطور


صبر ایوب ز دردم به فغان آمده است

احمد محمود امپراطور


[ شنبه 99/9/1 ] [ 1:46 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 334
بازدید دیروز: 453
کل بازدیدها: 815705