سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان


[ شنبه 96/8/27 ] [ 9:18 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

کافـــــــر شده ام بیـــــــا مسلمانم کن  از دین خــودت صـــاحب ایمانم کن  جـــام می و باده ریز در آتش عشق  فـــارغ ز بلای  رنـــج عصیانم کن در  دفتـــــر صد کتاب معنی آمیــز از نضـــج خرد پختــه سخندانم کن بـــــارم بده از وفــاق و مردم داری اخلاق نیـــــکو و مرد میــــدانم کن  تنهـــــا ببــــرم بسوی خورشید امل  از کــــرده ای نادرست پشیمانم کن دورم ز هوای کذب و شهوت میدار بـــــا آدمییت خمیـــــری انسانم کن  دستــــم تو بده بدست امید و وصال یک معجــــزه ای نما و حیرانم کن اشک نـــــگه ام گرفتـه راهی دامن  بــــــا آرزوی دوبــــــاره خندانم کن  دل خانـه ای بود در بری من آبـــاد  بر خیـز و بیــــــا و خانه ویرانم کن می ساز مــرا تو امپــــراطور سخن  محمــودم و لعــــل از بدخشــانم کن -------------------------------- بامداد شنبه 27 عقرب 1396 آفتابی  که برابر میشود به 18 نوامبر 2017 ترسایی ســرودم  احمد محمود امپراطور


کافـــــــر شده ام بیـــــــا مسلمانم کن

از دین خــودت صـــاحب ایمانم کن

جـــام می و باده ریز در آتش عشق

فـــارغ ز بلای  رنـــج عصیانم کن

در  دفتـــــر صد کتاب معنی آمیــز

از نضـــج خرد پختــه سخندانم کن

بـــــارم بده از وفــاق و مردم داری

اخلاق نیـــــکو و مرد میــــدانم کن

تنهـــــا ببــــرم بسوی خورشید امل

از کــــرده ای نادرست پشیمانم کن

دورم ز هوای کذب و شهوت میدار

بـــــا آدمییت خمیـــــری انسانم کن

دستــــم تو بده بدست امید و وصال

یک معجــــزه ای نما و حیرانم کن

اشک نـــــگه ام گرفتـه راهی دامن

بــــــا آرزوی دوبــــــاره خندانم کن

دل خانـه ای بود در بری من آبـــاد

بر خیـز و بیــــــا و خانه ویرانم کن

می ساز مــرا تو امپــــراطور سخن

محمــودم و لعــــل از بدخشــانم کن

--------------------------------

بامداد شنبه 27 عقرب 1396 آفتابی

که برابر میشود به 18 نوامبر 2017 ترسایی

ســرودم

احمد محمود امپراطور

 


[ شنبه 96/8/27 ] [ 10:10 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

تصاویر عکس های تازه و با اشعار و غزلیات ناب و کلاسیک احمد محمود امپراطور شاعر و نویسنده پارسی دری زبان قـــدم بگذار من در مقــــدمت روییده می آیم به بـزم شعر عرفان یک قلم شوریده می آیم تو باشی نوبهــار و من همان گلزار عشق تو به هر ســــوی نظر انداز من خندیده می آیم زمیـــن و آب و خاک و باد حتی آتش سوزان به هرجا باشی ومن نکهت ات بوئیده می آیم ز هــر سینه صدای سر زند آن ناله من باشم منــــــم فریاد و از قلبی زمان پیچیده می آیم ترا نشنــــاختم با چشـــم بینـــایی سیه روزم دگـــــر سوی تو سر افگنده و نادیده می آیم من هستــــم کودک نادان و رنج عشق نادیده بســــوی بـــارگاه ات دم به دم نالیده می آیم گدازم ده و سوزم ده ولی سوی خودت بستان من درمانده رو بــــر خاک تو مالیده می آیم فلک تــاز دو عالم هـر کنی بیچاره ات باشم رکــاب تـــوسن اعجــــاز تو بوسیده می آیم سعــــادت کن نصیب حـال محمود پریشانت زمین جبهه را بر درگـــه ات ساییده می آیم ---------------------------------------- چهارشنبه 24 عقرب 1396 آفتابی که برابر میشود به 15 نوامبر 2017 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


قـــدم بگذار من در مقــــدمت روییده می آیم

به بـزم شعر عرفان یک قلم شوریده می آیم

تو باشی نوبهــار و من همان گلزار عشق تو

به هر ســــوی نظر انداز من خندیده می آیم

زمیـــن و آب و خاک و باد حتی آتش سوزان

به هرجا باشی ومن نکهت ات بوئیده می آیم

ز هــر سینه صدای سر زند آن ناله من باشم

منــــــم فریاد و از قلبی زمان پیچیده می آیم

ترا نشنــــاختم با چشـــم بینـــایی سیه روزم

دگـــــر سوی تو سر افگنده و نادیده می آیم

من هستــــم کودک نادان و رنج عشق نادیده

بســــوی بـــارگاه ات دم به دم نالیده می آیم

گدازم ده و سوزم ده ولی سوی خودت بستان

من درمانده رو بــــر خاک تو مالیده می آیم

فلک تــاز دو عالم هـر کنی بیچاره ات باشم

رکــاب تـــوسن اعجــــاز تو بوسیده می آیم

سعــــادت کن نصیب حـال محمود پریشانت

زمین جبهه را بر درگـــه ات ساییده می آیم

----------------------------------------

 چهارشنبه 24 عقرب 1396 آفتابی

که برابر میشود به 15 نوامبر 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ جمعه 96/8/26 ] [ 11:1 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

تصویر کودکی احمد محمود امپراطور با همسرش ناجیه جان


یاد از خاطرات سال های گذشته:

تصویر کودکی من و همسر عزیزم ناجیه جان.




[ دوشنبه 96/8/22 ] [ 8:52 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

میــــوه ای شیرین کمیاب است شراب  آبـــــروی چشم بی خواب است شراب  جـــــوش گل باشـد کنـــــــار جویبــــار  صد شبستان را تب وتاب است شراب  هم بهـــــــــاران و گلستان را فضاست  چهــار فصل عشق را آب است شراب یک قــــــدح تا میـــــزنی از لعـــل یار  نشـــــــه ای تریاک نایاب است شراب  غصـــــــه را از دل همی دارد جـــــدا  گفته ای صد دفتـر و باب است شراب چشمــــه ای حیـــوان و آییـــــن کهــن  ریسمان و چــــرخ دولاب است شراب تازه می ســـــــازد دمــــــاغ خستــه را  شمع شب افروز و مهتاب است شراب    نیمــــه شب محمود جـــــام می بگیر  مجلس رندان و اسبــــاب است شراب  ---------------------------------- چهارشنبه 17 عقرب 1396 آفتابی  که برابر میشود به 08 نوامبر 2017 ترسایی سرودم  احمد محمود امپراطور


میــــوه ای شیرین کمیاب است شراب

آبـــــروی چشم بی خواب است شراب

جـــــوش گل باشـد کنـــــــار جویبــــار

صد شبستان را تب وتاب است شراب

هم بهـــــــــاران و گلستان را فضاست

چهــار فصل عشق را آب است شراب

یک قــــــدح تا میـــــزنی از لعـــل یار

نشـــــــه ای تریاک نایاب است شراب

غصـــــــه را از دل همی دارد جـــــدا

گفته ای صد دفتـر و باب است شراب

چشمــــه ای حیـــوان و آییـــــن کهــن

ریسمان و چــــرخ دولاب است شراب

تازه می ســـــــازد دمــــــاغ خستــه را

شمع شب افروز و مهتاب است شراب
 
 نیمــــه شب محمود جـــــام می بگیر

مجلس رندان و اسبــــاب است شراب

----------------------------------

چهارشنبه 17 عقرب 1396 آفتابی

که برابر میشود به 08 نوامبر 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور



[ چهارشنبه 96/8/17 ] [ 9:48 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

لعل بدخشان امپراطور جوان شاعر و نویسنده مستعد احمد محمود امپراطور


تـــــــا تو را از بـــــــــرم جدا دارم

از غمــــــــت درد بــــــی دوا دارم

روز و شب من ز بیـــــــم رسوایی

دست بـــــر دامـــــن خـــــــدا دارم

دل شکستــه دو دیده پر خون شد

پای تا ســــــــر همــــــــه حنا دارم

نیست یار و رفیق و همدم و دوست

سخن همــــــــــــراهی چـار پا دارم

طعنــــــــه ام میرسد ز زاهد و شیخ

کفــــــــر گویــــــــی من از ملا دارم

گفتـــــــه های دلــــــــــم نمی فهمند

لب به ناچـــــار بـــــــــر خطا دارم

چقــــــــــدر زار و بینــــــــوا گشتم

چقــــــــــدر حال نــــــــا صفا دارم

شب گرسنـــــــــه و روز سرگردان

جانی بـــــــــا درد مبتـــــــــلا دارم

شکر صد شکر من ز شعر و ادب

آشنـــــــــــای جهــــــــان نمـا دارم

انبیــــــــــاء باشــــــــدند مرا استاد

از قـــــــــــرآن شــــرح کیمیا دارم

فارغـــــــم از ریـــا و غبیت و ظلم

چون به قلبــــــــم فقط تــــــرا دارم

تــــــــاکه محمود است زنده منــــم

ســـــــر و جانــــــم برش فدا دارم

-------------------------------------

بامداد دوشنبه 15 عقرب 1396 آفتابی

که برابر میشود به 06 نوامبر 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ سه شنبه 96/8/16 ] [ 9:28 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

غزل زیبا و عاشقانه از احمد محمود امپراطور شاعر و نویسنده معاصر پارسی زبان از کشور افغانستان


طلبـــکار تو بـــــا چشــــم تر هستم

به کوی عشق بی بـــال و پر هستم

گریبــــان پــــــاره و رســـوای عالم

شهیـــدی تشنـــــه کــام خنجر هستم

مسلمانـــــم، مسلمانـــــم، مسلمــــان

به پیش قـــــوم کافــــر، کافر هستم

ز آزادی سخن گویــــم به هــــر جا

خــــداوند کریـــــم را نـــوکر هستم

همیشــــــه سنگســــار عشــق باشم

که من ساده دل و خوش باور هستم

به عهـــــد و دوستی باشــم وفـــادار

زبـــان شعــــر خود را رهبر هستم

می و ســــکر شــراب کهنــــه دارم

فدای جرعه جرعه ای ساغر هستم

بنــــــوشم بـــاده ها از جــــام معنی

به اوراق سخـن من دفتــــــر هستم

سعـــــادت شد نصیب و قسمت من

کــــه من خدمتـــگزار مــادر هستم

دعـــــــای بابـــــه را بگرفته ام من

دعا گو هــــر کجــــا بر یاور هستم

به نیکان نیــــکی هم باشد مــــداوم

بدان را ضــــربه هــای کیفر هستم

طبعم با هر کسی کی میشـــود ساز

که از خــــو گاه، گاهــــی آذر هستم

زمـــــــانه عاشقـــان بسیــــــار دارد

ولی درعاشقی چون  جوهـر هستم

به پیش مردمـــــان محمــود نامـــم

غبــــار ســـــــر زمین دیـگر هستم
---------------------------------

بامداد شنبه 13 عقرب 1396 آفتابی

که برابر میشود به 04 نوامبر 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ شنبه 96/8/13 ] [ 8:47 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 کشور که شهروندان اش بار بار اشتباهات خود را در انتخاب زعیم تکرار کند و تحول نوین را  از روی احساسات نه از روی تعقل بر گزیند بی گمان که درب تازه ای جهنم را  به روی خویش گشوده است  و این طعم تلخی است که ملت افغانستان در چهل سال پیسن متقبل شده است.  به باور من کشمکش های داخلی و برون مرزی سر زمین ما بر خواسته از ذهن و ذهنیت های انگشت  شمار بیماران روانی و وارثان حریص قدرت و قدرت طلبی است که خویش را صاحب اختیار ملک میدانند  و هر بار که موقف های شوم اجتماعی و سیاسی شان در مضیقه  قرار میگیرد  اذان مردم را در مخاطره انداخته و در هر گوشه کنار میهن به بهانه های مختلف چون  تبعیض لسانی، نژادی، مذهبی و امثال آن آتش جنگ و فتنه گری را گرم میسازند.  خواهش من از جوانان کشور چه در داخل و چه در خارج هستند این است که شما صاحبان  اصیل امروز و فردا کشور هستید و شما از جمله ای کسانی نیستید که قلم را با تنفگ فرق نتوانید  اکثریت شما میدانید که افغانستان بزرگترین دارنده نیرو جوان است و بیشترین تعداد تحصیل کرده  را نیز همین جوانان دار است و متاسفانه صدامات بی حد و مرز را نیز همین قشر جوان دیده است.  پس  لطفاً لطفاً  نگزارید که تصمیم زندگی و تغییر سرنوش شما را کسانی بگیرد که  بار بار آزموده شده اند و به خوان پاک شهدا شما پیام صلح نوشتند  چه از جناح راست و چه از جناح چپ  آخر این نیرو و متانت شما است که اینها هستند.  آخر دانش و رهی و ایستادگی شما است که اینها در ملل جهان شناخته میشوند.  پس چرا قدرت و استعداد تان خود استفاده نمیکنید که قدرت و استعداد خود را  به استفاده ای دیگران قرار میدهید، که هیچ ارزشی  به شما قایل نیستند.  زعیم و رهبر آن نیست که خود را انتخاب کند،  زعیم و رهبر آنست که او را مردم برگزینند.  همچنان از بزرگان و سر دمداران کشور صمیمانه و عاجزانه تقاضا میکنم  برای یکبار هم شده بگذارید که نسل جوان این کشور چگونه تصمیم آینده خود را میگیرند.  حداقل کمکی نمی توانید مداخله و سر زنشی نکنید.  اینقدر خود را در برابر خدا ج و رسول اش مسول نشمارید،  فهمیدیم فهمیدیم  خیلی دلسوز هستید  و خیلی تمثیل خوبی از دلسوزی و میهن دوستی نمودید  ما کرده های خوب تان را هزاران خوب میشماریم و بد تان را نادیده میگیریم.  شمایان زیاد خواستید خدمات بزرگ انجام دهید ولی هر بار خداوند یاریتان نکرد  شاید این سعادت نصیب تان نبوده  و شاید توانایی تان تا همین حد بود که تاریخ شاهد اش است.  از جهاد مجاهدین تا عرش معلا سپاسگزاریم.  انقلاب رفقای چپی را نیز حرمت میگذاریم.  خداوند متعال شهدا و گذشتگان را غریق رحمت و تا قیام قیامت ارواح شان را  در لفافه های رحمانیت اش شاد داشته باشد و خانواده های بلا دیده ای  معلولین و معیوبین را صبر و استقامت نصیب بگرداند.  آمین  با حرمت و ارادت  احمد محمود امپراطور

 

کشور که شهروندان اش بار بار اشتباهات خود را در انتخاب زعیم تکرار کند و تحول نوین را

از روی احساسات نه از روی تعقل بر گزیند بی گمان که درب تازه ای جهنم را  به روی خویش گشوده است

و این طعم تلخی است که ملت افغانستان در چهل سال پسین متقبل شده است.

به باور من کشمکش های داخلی و برون مرزی سر زمین ما بر خواسته از ذهن و ذهنیت های انگشت

شمار بیماران روانی و وارثان حریص قدرت و قدرت طلبی است که خویش را صاحب اختیار ملک میدانند

و هر بار که موقف های شوم اجتماعی و سیاسی شان در مضیقه  قرار میگیرد

اذهان مردم را در مخاطره انداخته و در هر گوشه کنار میهن به بهانه های مختلف چون

تبعیض لسانی، نژادی، مذهبی و امثال آن آتش جنگ و فتنه گری را گرم میسازند.

خواهش من از جوانان کشور چه در داخل و چه در خارج هستند این است که شما صاحبان

اصیل امروز و فردا کشور هستید و شما از جمله ای کسانی نیستید که قلم را با تفنگ فرق نتوانید

اکثریت شما میدانید که افغانستان بزرگترین دارنده نیرو جوان است و بیشترین تعداد تحصیل کرده

را نیز همین جوانان دار است و متاسفانه صدامات بی حد و مرز را نیز همین قشر جوان دیده است.

پس

لطفاً لطفاً

نگزارید که تصمیم زندگی و تغییر سرنوش شما را کسانی بگیرد که

بار بار آزموده شده اند و به خوان پاک شهدا شما پیام صلح نوشتند

چه از جناح راست و چه از جناح چپ

آخر این نیرو و متانت شما است که اینها هستند.

آخر دانش و رهی و ایستادگی شما است که اینها در ملل جهان شناخته میشوند.

پس چرا قدرت و استعداد تان خود استفاده نمی کنید که قدرت و استعداد خود را

به استفاده ای دیگران قرار میدهید، که هیچ ارزشی  به شما قایل نیستند.

زعیم و رهبر آن نیست که خود را انتخاب کند،

زعیم و رهبر آنست که او را مردم برگزینند.

همچنان از بزرگان و سر دمداران کشور صمیمانه و عاجزانه تقاضا میکنم

برای یکبار هم شده بگذارید که نسل جوان این کشور چگونه تصمیم آینده خود را میگیرند.

حداقل کمکی نمی توانید مداخله و سر زنشی نکنید.

اینقدر خود را در برابر خداوند ج و رسول اش مسؤل نشمارید،

فهمیدیم فهمیدیم

خیلی دلسوز هستید

و خیلی تمثیل خوبی از دلسوزی و میهن دوستی نمودید

ما کرده های خوب تان را هزاران خوب میشماریم و بد تان را نادیده میگیریم.

شمایان زیاد خواستید خدمات بزرگ انجام دهید ولی هر بار خداوند یاریتان نکرد

شاید این سعادت نصیب تان نبوده

و شاید توانایی تان تا همین حد بود که تاریخ شاهد اش است.

از جهاد مجاهدین تا عرش معلا سپاسگزاریم.

انقلاب رفقای چپی را نیز حرمت میگذاریم.

خداوند متعال شهدا و گذشتگان را غریق رحمت و تا قیام قیامت ارواح شان را

در لفافه های رحمانیت اش شاد داشته باشد و خانواده های بلا دیده ای

معلولین و معیوبین را صبر و استقامت نصیب بگرداند.

آمین

با حرمت و ارادت

احمد محمود امپراطور

 

 


[ جمعه 96/8/12 ] [ 12:46 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

تصاویر کلاسیک و اشعار جدید و کلاسیک از احمد محمود امپراطور شاعر و نویسنده پارسی زبان


ایستــــــاده قـــــامتِ تــــــو درختِ بهار بود

بر پـــــای ســــــــروِ مقـــــدمِ تو جویبار بود

شبـــها گذشت و روز به پایــــان خود رسید

سیـــــری نگاهــــی من به نگاه تو چار بود

دیوانــــــــه وار در پی عشقِ تو سوختـــــم

دیوانـــــه ای تو در دو جهــــان بیقرار بود

چون خواب آمـــــدی به خیال پـــر از غمم

رویـــــایی دیـــدنِ تــو به من یک قمار بود

چشمان پُــــر خمارِ تو می داشت از بهشت

لب هــــــای نازنیـــــنِ تــــو رنگ انار بود

در هـــــــر نفس که بی تو کمــــال بقا زدم

ننگین تـرین بهــــــانه ای این روزگار بود

جوشِ ترانـــــه ها ز دلم موج هــــــــا زدند

گلـــــــزارِ داغِ سینــــــه ای من آشکار بود

در زیـــرِ خاک چشم به راهی تو خفتــه ام

محمود همیشــه عاشــق چشـــم انتظار بود
---------------------------------------

سه شنبه 09 عقرب 1396 آفتابی

که برابر میشود به 31 اکتوبر 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ چهارشنبه 96/8/10 ] [ 7:24 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  آتش عشــــــق تــــو افتـــــاده به کاشانه ای من  هــــــوس روی تــو بـــــــرده دل دیوانه ای من  از ســرا پرده ای خورشیـــــد جنون سر زده ام  هـــر کجا غیـــــر تو بر من شده بیگانه ای من  بلبل هر نفســــــــم نالــــه ای جان سوز کنــــد  سینـــــــه از گردش دوران شـده گلخانه ای من  یک شب و روز فلک بـــار غمـــــم را نگرفت  سالهـــــا شد که کشد بـــــار جهان شانه ای من  جـــام بشکستــــه شد و، ساقی ما رفت بخواب  دیــــــر سالی ست که خالی شده پیمانه ای من  فــــــکر جمعیت و اسبـــــــاب تعلق شده خوار  قصر شاهیست کنون گوشه ای ویرانه ای من  اشک برحال خوده و خنــــده به روی دیگران  اینچنین شیـــــوه شـــــده حالت روزانه ای من  عطـش عشق تو محمود جـــگر می خواهـــــد  نیمــــــه جان کرده مرا سوزش پروانه ای من ------------------------------------------  جمعه 28 میزان 1396 آفتابی  که برابر میشود به 20 اکتوبر 2017 ترسایی  سرودم  احمد محمود امپراطور
عزلیات و مخمسات و رباعیات و تصاویر احمد محمود امپراطور شاعر پارسی زبان افغانستانی


آتش عشــــــق تــــو افتـــــاده به کاشانه ای من

هــــــوس روی تــو بـــــــرده دل دیوانه ای من

از ســرا پرده ای خورشیـــــد جنون سر زده ام

هـــر کجا غیـــــر تو بر من شده بیگانه ای من

بلبل هر نفســــــــم نالــــه ای جان سوز کنــــد

سینـــــــه از گردش دوران شـده گلخانه ای من

یک شب و روز فلک بـــار غمـــــم را نگرفت

سالهـــــا شد که کشد بـــــار جهان شانه ای من

جـــام بشکستــــه شد و، ساقی ما رفت بخواب

دیــــــر سالی ست که خالی شده پیمانه ای من

فــــــکر جمعیت و اسبـــــــاب تعلق شده خوار

قصر شاهیست کنون گوشه ای ویرانه ای من

اشک برحال خوده و خنــــده به روی دیگران

اینچنین شیـــــوه شـــــده حالت روزانه ای من

عطـش عشق تو محمود جـــگر می خواهـــــد

نیمــــــه جان کرده مرا سوزش پروانه ای من

------------------------------------------

جمعه 28 میزان 1396 آفتابی

که برابر میشود به 20 اکتوبر 2017 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ پنج شنبه 96/8/4 ] [ 7:56 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 187
بازدید دیروز: 160
کل بازدیدها: 446256