سفارش تبلیغ
صبا

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان

چهارم جوزا با برادر بزرگوارم استاد احمد هارون بدخش به دیدار و عیادت صوفی وارسته، پیرخرد، بیدل شناس حکیم، پشمین پوش فقیر مشرب حاج عتیق الله بیقرار رفیتم و دمی چند التذاذ معنوی کردیم. حضرت بیقرار از آخرین کاکه های کابل و از غنیمت های روزگار مان است که در گوشه شهر کابل در کلبه بی آلایش و فقیرانه اش زندگی میکند و روز را در پرورش گل و گیاه و دوستان پاک سرشت و نیک آیینش سپری میکند و شب را در راز و نیاز با خدا و تحقیق در اشعار و مطالعه و الهیات سپری می نماید. علاقه ای خاص و احترام و حرمت ویژه به امام تفکر حضرت ابوالمعانی بیدل رح دارد. زبان جاری از ابیات شعرا مختلف زبان و ادبیات پارسی دری دارد و در هر سخنش بیت زیبای از آنها را بیان میدارد. خداوند متعال این مرد بزرگ را صحت کامل و عمر دراز نصیب کند تا باشد که از فیوضات و اندوخته هایش بهره مند شویم. آمین با مهر احمد محمود امپراطور جمعه 04 جوزا 1397 آفتابی


چهارم جوزا با برادر بزرگوارم استاد احمد هارون بدخش

به دیدار و عیادت صوفی وارسته، پیرخرد، بیدل شناس حکیم،

پشمین پوش فقیر مشرب حاج عتیق الله بیقرار رفیتم

و دمی چند التذاذ معنوی کردیم.

حضرت بیقرار از آخرین کاکه های کابل و

از غنیمت های روزگار مان است که در گوشه شهر کابل

در کلبه بی آلایش و فقیرانه اش زندگی میکند

و روز را در پرورش گل و گیاه

و دوستان پاک سرشت و نیک آیینش سپری میکند

و شب را در راز و نیاز با خدا و تحقیق در

اشعار و مطالعه و الهیات سپری می نماید.

علاقه ای خاص و احترام و حرمت ویژه

به امام تفکر حضرت ابوالمعانی بیدل رح دارد.

زبان جاری از ابیات شعرا مختلف زبان

و ادبیات پارسی دری دارد و در

هر سخنش بیت زیبای از آنها را بیان میدارد.

خداوند متعال این مرد بزرگ را صحت کامل و

عمر دراز نصیب کند تا باشد که از فیوضات و اندوخته هایش بهره مند شویم.

آمین

با مهر

احمد محمود امپراطور

جمعه 04 جوزا 1397 آفتابی


[ یکشنبه 97/3/6 ] [ 9:55 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

وقتی جایی آتش میگیرد، باید راهی به خاموش کردنش اندیشید، گریستن و تن به آتش دادن، چیزی از حرارت شعله ها را کم نمی سازد. احمد محمود امپراطور


وقتی جایی آتش میگیرد،
باید راهی به خاموش کردنش اندیشید،
گریستن و تن به آتش دادن،
چیزی از حرارت شعله ها را کم نمی سازد.
امپراطور

[ پنج شنبه 97/3/3 ] [ 12:16 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

   دانـــــی دزدان بی وقــوف وطن  خویش عالـــی جنـــاب می دانند  هر نــــوع ظلم و هر نوع بیداد  کـــــردنش را ثـــــواب می دانند  اشک چشم یتیــــــم و بیوه ملک  انگبیــــــن و شــــراب می دانند  خون افــــــراد بی بضـــاعت را  پپســـی کــــــولا و آب می دانند  می کشند خلق را به آتش وخون  لــــذتش چـــون کبــاب می دانند  بوی متفوع گاو و مرکب خویش  عطــر یـــاس و گـلاب می دانند  کشتـــــن مردمـــــان عـــاجز را  کـــــاکه گی و شبـــاب می دانند  پاره هستن ز مخـرج و از چشم  همـــــه را بی حجـاب می دانند  پــــای بوسی و ..ایه مــــالی را  به خصـــم راه و باب می دانند  صلح و آرامش و رفـــــاه وطن  چون خیالات و خواب می دانند  این شریـران پست و بی مقدار  جنـگ راهـــی مجاب می دانند  محمود این روزگار ماتــــــم را  حاصل انقــــــــــلاب می دانند ----------------------------  بامداد دوشنبه 31 ثور 1397 آفتابی  که برابر میشود به 21 می 2018 ترسایی  سرودم  احمد محمود امپراطور


دانـــــی دزدان بی وقــوف وطن

خویش عالـــی جنـــاب می دانند

هر نــــوع ظلم و هر نوع بیداد

کـــــردنش را ثـــــواب می دانند

اشک چشم یتیــــــم و بیوه ملک

انگبیــــــن و شــــراب می دانند

خون افــــــراد بی بضـــاعت را

پپســـی کــــــولا و آب می دانند

می کشند خلق را به آتش وخون

لــــذتش چـــون کبــاب می دانند

بوی متفوع گاو و مرکب خویش

عطــر یـــاس و گـلاب می دانند

کشتـــــن مردمـــــان عـــاجز را

کـــــاکه گی و شبـــاب می دانند

پاره هستن ز مخـرج و از چشم

همـــــه را بی حجـاب می دانند

پــــای بوسی و ..ایه مــــالی را

به خصـــم راه و باب می دانند

صلح و آرامش و رفـــــاه وطن

چون خیالات و خواب می دانند

این شریـران پست و بی مقدار

جنـگ راهـــی مجاب می دانند

محمود این روزگار ماتــــــم را

حاصل انقــــــــــلاب می دانند
----------------------------

بامداد دوشنبه 31 ثور 1397 آفتابی

که برابر میشود به 21 می 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ دوشنبه 97/2/31 ] [ 10:26 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

ای هســت و بودِ زنـدگی ای پادشاهی من ای روشنایی شب و ای مهـر و ماهی من ای چشمــه ســـار جـاری خلاق کائینات ای خوش ترین ترانه ی شام و پگاهی من ای پاک تـــر ز نــو گل اخـلاص زنــدگی ای مایـــه ی محبـت و انس و رفاهی من ای گلشن طـــراوات فصل بهــــار عشق ای کهکشـــان هستــیء رنگ نگاهی من ای مـــــادر ای تجــلی انــــــور معـرفت بعدی خداست سایـه ی مهرت پناهی من محمود را نمودی سرافــــــراز در حیات دادی نشان در همه وقت نیک راهی من ------------------------------------- جمعه 28 ثور 1397 آفتابی که برابر میشود به 18 می 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


ای هســت و بودِ زنـدگی ای پادشاهی من

ای روشنایی شب و ای مهـر و ماهی من

ای چشمــه ســـار جـاری خلاق کائینات

ای خوش ترین ترانه ی شام و پگاهی من

ای پاک تـــر ز نــو گل اخـلاص زنــدگی

ای مایـــه ی محبـت و انس و رفاهی من

ای گلشن طـــراوات فصل بهــــار عشق

ای کهکشـــان هستــیء رنگ نگاهی من

ای مـــــادر ای تجــلی انــــــور معـرفت

بعدی خداست سایـه ی مهرت پناهی من

محمود را نمودی سرافــــــراز در حیات

دادی نشان در همه وقت نیک راهی من

-------------------------------------
جمعه 28 ثور 1397 آفتابی

که برابر میشود به 18 می 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور

 

 

 


[ شنبه 97/2/29 ] [ 10:55 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

زخمـــی فتــــــاده ام بــه درون قفس، بیا در انجمــــــاد می کشـم اینجـــا نفس، بیا یــک آرزو دارم و آنهــــــم فقــــط تویی دیــــگر تمـــــام زندگــی باشد هوس، بیا از دور های دور چه دانـــی ز حــال من حــــد اقل اگـــــر شوی فریـــاد رس، بیا روشن نمی کنــــد نظــرم را ستــــارگان مهتـــــاب من به کلبـــه ای تار انس، بیا گم گشته ام بدشتِ غم انگیز عمر خویش ای ساربـــــان عشق به نظــم جرس، بیا غیـــر از تو کیست در تپش آباد سینه ام تاکـه حیـــات جلوه کنـــد پیش و پس، بیا محمود را ستــــم کُش صبح و مسا مکن تا پیش از آنـــکه کــوچ نمــاید نفس، بیا ------------------------------------- سه شنبه 18 ثور 1397 آفتابی که برابر میشود به 08 می 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


زخمـــی فتــــــاده ام بــه درون قفس، بیا

در انجمــــــاد می کشـم اینجـــا نفس، بیا

یــک آرزو دارم و آنهــــــم فقــــط تویی

دیــــگر تمـــــام زندگــی باشد هوس، بیا

از دور های دور چه دانـــی ز حــال من

حــــد اقل اگـــــر شوی فریـــاد رس، بیا

روشن نمی کنــــد نظــرم را ستــــارگان

مهتـــــاب من به کلبـــه ای تار انس، بیا

گم گشته ام بدشتِ غم انگیز عمر خویش

ای ساربـــــان عشق به نظــم جرس، بیا

غیـــر از تو کیست در تپش آباد سینه ام

تاکـه حیـــات جلوه کنـــد پیش و پس، بیا

محمود را ستــــم کُش صبح و مسا مکن

تا پیش از آنـــکه کــوچ نمــاید نفس، بیا

-------------------------------------

سه شنبه 18 ثور 1397 آفتابی

که برابر میشود به 08 می 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ سه شنبه 97/2/18 ] [ 2:8 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

جـو هیچگــــاه نخــود و گنـــدم نمی شود با لـــوشِ کوچــــه قصــد تیمـم نمی شود افــــراد خود پسنـــد و، فرومایــه و دغل خدمتـــگزار و حامـــی مـــردم نمی شود همراه دزد و جانی و خونخوار این وطن با هیـــــچ نــــوع عرض تفاهم نمی شود با آنکه بستـــــه است کمــرِ فتنـه و فساد میثــــاق مهــــر و انس تحــکم نمی شود زهـرِ زبانِ ناکس و بادفــــره ای جهــول کمتــــر ز نیش افعـــی و گژدم نمی شود هر زخم تازه گرچه بخندد ز درد خویش معنی ز رنگ شـــــادی تجسـم نمی شود گر اتفـــــاقی شیر نخورد بچـه ای غزال غافـــل مشــــو نشــــــان ترحم نمی شود هرکس اگر به قدر خودش دلبــــری کند دنیــــــا نمونـــــه ای ز جهنــم نمی شود محمود را اگــــر بکنند محــــو از جهان از سینــــه های اهل سخن گم نمی شود ------------------------------------ یکشنبه 16 ثور 1397 آفتابی که برابر میشود به 06 می 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور
عکس احمد محمود امپراطور تصویر احمد محمود امپراطور با غزلیات سبک کلاسیک جـو هیچگــــاه نخــود و گنـــدم نمی شود با لـــوشِ کوچــــه قصــد تیمـم نمی شود افــــراد خود پسنـــد و، فرومایــه و دغل خدمتـــگزار و حامـــی مـــردم نمی شود همراه دزد و جانی و خونخوار این وطن با هیـــــچ نــــوع عرض تفاهم نمی شود با آنکه بستـــــه است کمــرِ فتنـه و فساد میثــــاق مهــــر و انس تحــکم نمی شود زهـرِ زبانِ ناکس و بادفــــره ای جهــول کمتــــر ز نیش افعـــی و گژدم نمی شود هر زخم تازه گرچه بخندد ز درد خویش معنی ز رنگ شـــــادی تجسـم نمی شود گر اتفـــــاقی شیر نخورد بچـه ای غزال غافـــل مشــــو نشــــــان ترحم نمی شود هرکس اگر به قدر خودش دلبــــری کند دنیــــــا نمونـــــه ای ز جهنــم نمی شود محمود را اگــــر بکنند محــــو از جهان از سینــــه های اهل سخن گم نمی شود ------------------------------------ یکشنبه 16 ثور 1397 آفتابی که برابر میشود به 06 می 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


جـو هیچگــــاه نخــود و گنـــدم نمی شود

با لـــوشِ کوچــــه قصــد تیمـم نمی شود

افــــراد خود پسنـــد و، فرومایــه و دغل

خدمتـــگزار و حامـــی مـــردم نمی شود

همراه دزد و جانی و خونخوار این وطن

با هیـــــچ نــــوع عرض تفاهم نمی شود

با آنکه بستـــــه است کمــرِ فتنـه و فساد

میثــــاق مهــــر و انس تحــکم نمی شود

زهـرِ زبانِ ناکس و بادفــــره ای جهــول

کمتــــر ز نیش افعـــی و گژدم نمی شود

هر زخم تازه گرچه بخندد ز درد خویش

معنی ز رنگ شـــــادی تجسـم نمی شود

گر اتفـــــاقی شیر نخورد بچـه ای غزال

غافـــل مشــــو نشــــــان ترحم نمی شود

هرکس اگر به قدر خودش دلبــــری کند

دنیــــــا نمونـــــه ای ز جهنــم نمی شود

محمود را اگــــر بکنند محــــو از جهان

از سینــــه های اهل سخن گم نمی شود

------------------------------------

یکشنبه 16 ثور 1397 آفتابی

که برابر میشود به 06 می 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ یکشنبه 97/2/16 ] [ 1:19 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

دوستان عزیز و گرامی درود ها و تحیات قلبی من نثار تک تک شما سروران.!

تمنا میکنم در هر گوشه و کنار جهان هستید با دودمان و عزیزان تان سالم و در امن باشید.

خواستم آهنگ همشهر و شهریار که از ساخته های

هنرمند مستعد و خوش الحان کشور محترم مصطفی جان وفا

را که شعر اش از من است برایتان تقدیم نمایم.

امید طرف توجه تان قرار گیرد.

با حرمت فراوان

احمد محمود امپراطور




[ جمعه 97/2/14 ] [ 11:19 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

آن نازنیــــــنِ شـــــوخِ پـریزاد جانم است آن آبـــــروی قـــــامت شمشــاد جانم است با تیر غمـــــزه قصد مرا میکند مـــــدادم با کشتـــنم که می بشــــود شاد جانم است گاهی به درد و گاهی به شادی کند عذاب آن تشنـــــه کـــــام اینهمه بیداد جانم است با قهــــر و ناز و عشوه کند دلبری همیش در عضو، عضو جان من افتاد جانم است با جلوه هـــای خویش ربـــوده دل از بـرم ویـــــران نموده خانـــه ای آباد جانم است محمود را کشیده به زنجیــر عشق خویش یعنی که کــــــرده از همه آزاد جانم است --------------------------------------- پنجشنبه 13 ثور 1397 آفتابی که برابر میشود به 03 می 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


آن نازنیــــــنِ شـــــوخِ پـریزاد جانم است

آن آبـــــروی قـــــامت شمشــاد جانم است

با تیر غمـــــزه قصد مرا میکند مـــــدادم

با کشتـــنم که می بشــــود شاد جانم است

گاهی به درد و گاهی به شادی کند عذاب

آن تشنـــــه کـــــام اینهمه بیداد جانم است

با قهــــر و ناز و عشوه کند دلبری همیش

در عضو، عضو جان من افتاد جانم است

با جلوه هـــای خویش ربـــوده دل از بـرم

ویـــــران نموده خانـــه ای آباد جانم است

محمود را کشیده به زنجیــر عشق خویش

یعنی که کــــــرده از همه آزاد جانم است

---------------------------------------

پنجشنبه 13 ثور 1397 آفتابی

که برابر میشود به 03 می 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ پنج شنبه 97/2/13 ] [ 12:16 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

بـر دوستـــــی نــه ارزد، آن کـــه ادب ندارد آدم نمی تــــوان گفــت، اصــل و نسب ندارد نــام و نشـــــان هـــر کس، باشد معــــرف او مقبــــــول خــــاطرم نیست، زبــده لقب ندارد در کشور که ماهیم، دشـــواری ها زیاد است افـــــــراد بی شمــــاری، نــانی به شب ندارد ما بنـــده ایم و بنـدیم، یک بر دیگر چه لافیم آزاده اســت شخصــــی، دســــت طلب ندارد ســـرویس زندگانی، سوی عــــدم روان است افســوس عمــــر رفتـــــه، رو بر عقب ندارد یـــــاری در این زمانـــه، رنگ شعـــار دارد گر زخـــــم یار خوردی، اوف و عجب ندارد دعــوای بیک و خانی، هر کس کند فــراوان در زیــر چرخ گــردون، جا یک وجب ندارد یــــــاری سیاه چشــمی، دارم میـــــان خوبان شیــــــرینی لبـــــانش، شهــــد و رطب ندارد حسن هرچه نیک باشد، من نیک می پسندم هیهـــات دلبــــــــر من، خــــالِ به لب ندارد تاکــــه نمــودم افشـــا، آن ســـرو کام جو را مــــردم سوال کــــردن، محمـــود تب ندارد؟ ---------------------------------------- چهارشنبه 12 ثور 1397 آفتابی که برابر میشود به 02 می 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


بـر دوستـــــی نــه ارزد، آن کـــه ادب ندارد

آدم نمی تــــوان گفــت، اصــل و نسب ندارد

نــام و نشـــــان هـــر کس، باشد معــــرف او

مقبــــــول خــــاطرم نیست، زبــده لقب ندارد

در کشور که ماهیم، دشـــواری ها زیاد است

افـــــــراد بی شمــــاری، نــانی به شب ندارد

ما بنـــده ایم و بنـدیم، یک بر دیگر چه لافیم

آزاده اســت شخصــــی، دســــت طلب ندارد

ســـرویس زندگانی، سوی عــــدم روان است

افســوس عمــــر رفتـــــه، رو بر عقب ندارد

یـــــاری در این زمانـــه، رنگ شعـــار دارد

گر زخـــــم یار خوردی، اوف و عجب ندارد

دعــوای بیک و خانی، هر کس کند فــراوان

در زیــر چرخ گــردون، جا یک وجب ندارد

یــــــاری سیاه چشــمی، دارم میـــــان خوبان

شیــــــرینی لبـــــانش، شهــــد و رطب ندارد

حسن هرچه نیک باشد، من نیک می پسندم

هیهـــات دلبــــــــر من، خــــالِ به لب ندارد

تاکــــه نمــودم افشـــا، آن ســـرو کام جو را

مــــردم سوال کــــردن، محمـــود تب ندارد
؟

----------------------------------------

چهارشنبه 12 ثور 1397 آفتابی

که برابر میشود به 02 می 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ چهارشنبه 97/2/12 ] [ 3:36 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

تک بیت از احمد محمود امپراطور در شهرِ که اُمید فقط یک بیم است آرامش شهریان شان تحریم است امپراطور


در شهرِ که اُمید فقط یک بیم است

آرامش شهریان شان تحریم است


امپراطور


[ چهارشنبه 97/2/12 ] [ 1:35 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 140
بازدید دیروز: 206
کل بازدیدها: 504320