سفارش تبلیغ
صبا

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان



ترجمة ترکمنی تخمیس احمد محمود امپراطور

بر غزل امیر خسرو بلخی دهلوی

مترجم: حاج دگروال عبدالکریم آیدینگ.

سروران عزیزالقدر متاسفانه من لسان ترکمنی را نمیدانم

اما حاجی صاحب آیدینگ ترجمان کتابی است که

آن کتاب توسط سفینه در فضا فرستاده شده

و در آسمان نگهداری میشود. جالب است اما حقیقت.

کتاب روحنامه نوشته رییس جمهور اسبق ترکمنستان

صفر مراد نیازوف ترجمه آن توسط حاجی صاحب آیدینگ شده.

اکنون کتاب روحنامه در آسمان نگهداری میشود.

هرچند من با جناب آیدینگ صاحب شناس و تماس ندارم

ولی دوست گرانقدر و خردمندم آقای هنرور صاحب

از مخمسات من برایشان گفته اند و ایشان با علاقه مندی

به سروده های من پرداخته اند

زمانی که به مخمس من به غزل امیر خسرو دهلوی

میرسد بی درنگ به ترجمه اش می پردازد.

من کهکشانها از جناب آیدینگ صاحب و برادر گرانقدرم هنرور صاحب

ممنونم.

با مهر


امپراطور

  ترجمة ترکمنی تخمیس احمد محمود امپراطور بر غزل امیر خسرو بلخی دهلوی مترجم: حاج دگروال عبدالکریم آیدینگ. سروران عزیزالقدر متاسفانه من لسان ترکمنی را نمیدانم اما حاجی صاحب آیدینگ ترجمان کتابی است که آن کتاب توسط سفینه در فضا فرستاده شده و در آسمان نگهداری میشود. جالب است اما حقیقت. کتاب روحنامه نوشته رییس جمهور اسبق ترکمنستان صفر مراد نیازوف ترجمه آن توسط حاجی صاحب آیدینگ شده. اکنون کتاب روحنامه در آسمان نگهداری میشود. هرچند من با جناب آیدینگ صاحب شناس و تماس ندارم ولی دوست گرانقدر و خردمندم آقای هنرور صاحب از مخمسات من برایشان گفته اند و ایشان با علاقه مندی به سروده های من پرداخته اند زمانی که به مخمس من به غزل امیر خسرو دهلوی میرسد بی درنگ به ترجمه اش می پردازد. من کهکشانها از جناب آیدینگ صاحب و برادر گرانقدرم هنرور صاحب ممنونم. با مهر امپراطور    ----------------------------------------------- گویز غایغیسیه اولاشدیم، بهار ده گلر سینگ دییــپ تاشلاپ بیگانه کؤ یی ، یوورده گلر سینـگ دییـپ سر پیپ پورنجگینگنی ، بی پرده گلرسینـگ دییــپ خبر اولمیشام بو گیجه ، سحرده گلر سینـــگ دییـپ باشیم قربان یولونگدا ، خطر ده گلر سینـــگ دییپ *************************************** دیده لریم گریان دیــــر ، بهار آییم خزان دیــــــــر عقلیم چاشغین حیراندیر، سن سیز دورموش ویرا ندیر پیدا لاریم زیان دیـــــر، مجنون بو ناتــــوان دیــــــر گیل ده ئوزونگ مرهم غوی،چیقیپ باریان بو جاندیر منینگ غینانچلی وقتیم هم شرده گلر سینــگ دییـپ *************************************** سن لاله لی صحرام سن، زلف لری دوزاق دام سـن مینا سن وهم جام سن، شبهـه سیـز دل آرام ســـــن با شدان – ایاق عیب سیز، گل چهـره لی زیبـام سن فـراقیندا کؤیدیریان، صبا لاردا هم شــــــام ســن غاراشیارین بختیم دک کنارده ، گلرسینـگ دییپ *************************************** عمر بویی غاراشیــــارین، وصـــــالینگا یتــمــاگه الله دان قوات دیلاپ، قینچیلیقــــــــدان ئوتمــاگه تیارمن سنینگ اوچین، غم لایینه باتمــــــــــــاغه گیجه- گوندیز دینمایان ، یولونگ غاراپ یاتماغه گؤزوم یولونگدا گدا هریر ده ،گلرسینــگ دییپ *************************************** کیرپیک اوقلارنی گزاپ، آلســـانگ بیزی نشـا نه شهد وشکر لبینگدن ، سورسام من غانه- غـانـــــه یوزونگ ماه تابان دیر ، ای گؤزلری مستــــــــانه گینگ صحراده مرل لار، غیسغانمان دؤزر جـــانه بؤکجک لشیپ انتظار، شکارده گلر سینگ دییپ *************************************** اگر سؤیگینگ چین بولسه، غیسغانمه- دؤز مالینگا جانینگ فدا بولسه ده، برک بول گیــــدن یولونگا طاقتلی بول ، صبر ایله ، نأمــــــه گلســــه آلینـگا عشق تارتغینی اربت دیر، غویماز سنی حالینــــگا جنازا گلمسنگ ده، مزارده گلر سینــــگ دییپ *************************************** محمود سنینگ هجرینگدن بولان بســـان خســرو جیک مه جیک آیدیپ گچن ، اول هم بیان خسرو آیدینگ، جودا یاقیملی ، طبع روان خســـــــــرو بیر گلیشده آلمیش سن ، دل ودین ، جان خســــرو اینگ سونگقی گلیش بولمان، باربارده گلرسینگ دییپ


گویز غایغیسیه اولاشدیم، بهار ده گلر سینگ دییــپ

تاشلاپ بیگانه کؤ یی ، یوورده گلر سینـگ دییـپ

سر پیپ پورنجگینگنی ، بی پرده گلرسینـگ دییــپ

خبر اولمیشام بو گیجه ، سحرده گلر سینـــگ دییـپ

باشیم قربان یولونگدا ، خطر ده گلر سینـــگ دییپ
***************************************

دیده لریم گریان دیــــر ، بهار آییم خزان دیــــــــر

عقلیم چاشغین حیراندیر، سن سیز دورموش ویرا ندیر

پیدا لاریم زیان دیـــــر، مجنون بو ناتــــوان دیــــــر

گیل ده ئوزونگ مرهم غوی،چیقیپ باریان بو جاندیر

منینگ غینانچلی وقتیم هم شرده گلر سینــگ دییـپ
***************************************

سن لاله لی صحرام سن، زلف لری دوزاق دام سـن

مینا سن وهم جام سن، شبهـه سیـز دل آرام ســـــن

با شدان – ایاق عیب سیز، گل چهـره لی زیبـام سن

فـراقیندا کؤیدیریان، صبا لاردا هم شــــــام ســن

غاراشیارین بختیم دک کنارده ، گلرسینـگ دییپ
***************************************

عمر بویی غاراشیــــارین، وصـــــالینگا یتــمــاگه

الله دان قوات دیلاپ، قینچیلیقــــــــدان ئوتمــاگه

تیارمن سنینگ اوچین، غم لایینه باتمــــــــــــاغه

گیجه- گوندیز دینمایان ، یولونگ غاراپ یاتماغه

گؤزوم یولونگدا گدا هریر ده ،گلرسینــگ دییپ
***************************************

کیرپیک اوقلارنی گزاپ، آلســـانگ بیزی نشـا نه

شهد وشکر لبینگدن ، سورسام من غانه- غـانـــــه

یوزونگ ماه تابان دیر ، ای گؤزلری مستــــــــانه

گینگ صحراده مرل لار، غیسغانمان دؤزر جـــانه

بؤکجک لشیپ انتظار، شکارده گلر سینگ دییپ
***************************************

اگر سؤیگینگ چین بولسه، غیسغانمه- دؤز مالینگا

جانینگ فدا بولسه ده، برک بول گیــــدن یولونگا

طاقتلی بول ، صبر ایله ، نأمــــــه گلســــه آلینـگا

عشق تارتغینی اربت دیر، غویماز سنی حالینــــگا

جنازا گلمسنگ ده، مزارده گلر سینــــگ دییپ
***************************************

محمود سنینگ هجرینگدن بولان بســـان خســرو

جیک مه جیک آیدیپ گچن ، اول هم بیان خسرو

آیدینگ، جودا یاقیملی ، طبع روان خســـــــــرو

بیر گلیشده آلمیش سن ، دل ودین ، جان خســــرو

اینگ سونگقی گلیش بولمان، باربارده گلرسینگ دییپ
***************************************



[ سه شنبه 97/3/29 ] [ 12:12 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 


[ سه شنبه 97/3/29 ] [ 8:46 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

مخمس احمد محمود امپراطور بر غزل شاعر والاگهر حضرت استاد یحیی جواهری صاحب  چقدر گمشـده را بـــــاز نه جُستن سخت است چقدر سینـــــه ای دلداده ای خستن سخت است چقدر خون دل و دیــــده ره شستن سخت است چقدر چشـــــم به راهِ تــــو نشستن سخت است انتظار و پس از آن، پنجــره‌ بستن سخت است -------------------------------------------- دل دیوانــــه ای ما کشتــه ای هر صحرا نیست گوش هـــــر بوالهوســـــی لایق این نجوا نیست اشک بی صاحب ما خیـــر که چون دریا نیست به همین جــــرم که چشم و رخ مــــا زیبا نیست قاب و آیینـــــه و تصـــویر شکستن سخت است -------------------------------------------- این همه شور و جنون این همـــــه بی حالی را گوشـــــــه ای نـرد سخن رفتـــــه زدن مالی را وصف صورتــگر تصویــــر و خط و خالی را رشته ای دوستــی و عشـــقِ جـــــوان‌ سالی را وقت پیـری همه یک‌ باره گسستن سخت است -------------------------------------------- مــــــا کجـــــاییم و رسیـــــدن به بلنــــدای خیال دل بیچـــاره ای ما را که شکستـــــه پـر و بال از ثری تـــــا به ثریا ست رسیـــــدن که محال عشق آن شیر غیور است و تو یک جوجه‌غزال بدو، ارچنـــــد از این مهلکه رَستن سخت است -------------------------------------------- محمود این چـــــرخ فلک مکتـب آموختنی ست شعــــله ای شوق به احساس بی افروختنی ست هر نفس هر سخن هر لحظه ای اندوختنی ست خانـــــه، بی‌ رابطه ای عشق فروریختنی‌ ست زیر این سقفِ ســــرا زیر، نشستن سخت است -------------------------------------------- پنجشنبه 24 جوزا 1397 آفتابی که برابر میشود به 14 جون 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


مخمس بر غزل شاعر والاگهر حضرت استاد یحیی جواهری صاحب

چقدر گمشـده را بـــــاز نه جُستن سخت است

چقدر سینـــــه ای دلداده ای خستن سخت است

چقدر خون دل و دیــــده ره شستن سخت است

چقدر چشـــــم به راهِ تــــو نشستن سخت است

انتظار و پس از آن، پنجــره‌ بستن سخت است
--------------------------------------------

دل دیوانــــه ای ما کشتــه ای هر صحرا نیست

گوش هـــــر بوالهوســـــی لایق این نجوا نیست

اشک بی صاحب ما خیـــر که چون دریا نیست

به همین جــــرم که چشم و رخ مــــا زیبا نیست

قاب و آیینـــــه و تصـــویر شکستن سخت است
--------------------------------------------

این همه شور و جنون این همـــــه بی حالی را

گوشـــــــه ای نـرد سخن رفتـــــه زدن مالی را

وصف صورتــگر تصویــــر و خط و خالی را

رشته ای دوستــی و عشـــقِ جـــــوان‌ سالی را

وقت پیـری همه یک‌ باره گسستن سخت است
--------------------------------------------

مــــــا کجـــــاییم و رسیـــــدن به بلنــــدای خیال

دل بیچـــاره ای ما را که شکستـــــه پـر و بال

از ثری تـــــا به ثریا ست رسیـــــدن که محال

عشق آن شیر غیور است و تو یک جوجه‌غزال

بدو، ارچنـــــد از این مهلکه رَستن سخت است
--------------------------------------------

محمود این چـــــرخ فلک مکتـب آموختنی ست

شعــــله ای شوق به احساس بی افروختنی ست

هر نفس هر سخن هر لحظه ای اندوختنی ست

خانـــــه، بی‌ رابطه ای عشق فروریختنی‌ ست

زیر این سقفِ ســــرا زیر، نشستن سخت است

--------------------------------------------
پنجشنبه 24 جوزا 1397 آفتابی
که برابر میشود به 14 جون 2018 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور


[ پنج شنبه 97/3/24 ] [ 1:18 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

بیا و یک دو نفس جان و دل خطابم کن بیا و از عــرق ات غـرق در شرابم کن  بیا و زلف بی افشـان و عشق مستی ده بیا و یـــادی از آن روزی انقــــلابم کن  بیا تو در خُـم هستی شـراب کهنه بریز  بیا تو از کــرم خــــود دوبــــاره آبم کن  بیا که در نفسِ ســــــرد خویش میمیرم بیا و گــــــرم تـــر از نور آفتــــابم کن  بیا تو حل معمــــای راز عشقـــــم باش بیا تو درج به صـــد دفتــر و کتابم کن بیا تو زخــــمِ فـــراق مرا نمـــا مرهــم  بیا تو فـارغ از این رنـــج و التهابم کن  بیا که هرنفس از عمر من رود بر باد بیا و بیشتــــر از هـــر نفس خرابم کن بیا به دست رقیبـــان فتنـــه گـر مگذار بیا بـــه آتش عشـقِ خــــودت کبابم کن  بیا به آمـــدنت شـــــــاد کن دل محمود  بیا و دور از این مشــکل و عــذابم کن  ------------------------------------ سه شنبه 22 جوزا 1397 آفتابی  که برابر میشود به 12 جون 2018 ترسایی سرودم  احمد محمود امپراطور


بیا و یک دو نفس جان و دل خطابم کن

بیا و از عــرق ات غـرق در شرابم کن

 بیا و زلف بی افشـان و عشق مستی ده

بیا و یـــادی از آن روزی انقــــلابم کن

بیا تو در خُـم هستی شـراب کهنه بریز

بیا تو از کــرم خــــود دوبــــاره آبم کن

بیا که در نفسِ ســــــرد خویش میمیرم

بیا و گــــــرم تـــر از نور آفتــــابم کن

بیا تو حل معمــــای راز عشقـــــم باش

بیا تو درج به صـــد دفتــر و کتابم کن

بیا تو زخــــمِ فـــراق مرا نمـــا مرهــم

بیا تو فـارغ از این رنـــج و التهابم کن

 بیا که هرنفس از عمر من رود بر باد

بیا و بیشتــــر از هـــر نفس خرابم کن

بیا به دست رقیبـــان فتنـــه گـر مگذار

بیا بـــه آتش عشـقِ خــــودت کبابم کن

بیا به آمـــدنت شـــــــاد کن دل محمود

بیا و دور از این مشــکل و عــذابم کن

------------------------------------

سه شنبه 22 جوزا 1397 آفتابی

که برابر میشود به 12 جون 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور




[ سه شنبه 97/3/22 ] [ 8:33 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

مخمس بر غزل شاعر ارجمند برادر عزیزم خیام خموش --------------------------- مستی و عشــــــق شد کجا یار و رفیق باب کو مطــــرب بذله گو کجــــا تنگ شراب ناب کو کــــــوره ای داغ آتش و لــــذت از کبــــاب کو خواب نمی بَــرَد مـرا داروی قُرص خواب کو ساغـــــر و جـام ما تهی بـاده چه شد شراب کو -------------------------------------------- گــــــردش چرخ بیـــــکران واقعا است ناجوان هرچه که میکنی عیان هرچه که میبری گمان یاری نمی کند زبان این همه شرح و این بیان پای کشیـــــــــده دوســــتان رسم وفا شکستگان تــــار سخن گسستگان وعـــده چه شد طناب کو -------------------------------------------- درد و الــــــم مزن مرا فخــــر و حشم مزن مرا راهــــی عــــدم مزن مرا رنج صنـــم مزن مرا دیده ای خونچکان من این همــــــه نم مزن مرا نیش سخن مـــــزن مـــــرا، خنجر غم مزن مرا طعنــــه و کم مزن مرا، لطف کجـــــا عتاب کو -------------------------------------------- جان من است آبــــــرو نام من است نیــــک خو جســــم من از گل سبو عشق من است همچو قو تیــــــغ شرار هیبتـــــــم بوده و است بـــــر عدو غیر ســـــراب پیش رو نیست مـرا به چهار سو مــــــردم دیده کو به کو، چشـــــمه کجا، آب کو -------------------------------------------- سوخت مـــــرا تمام جـــــــان آتش عشق بیکران ســــود نمی رسد عیان غصه مـــراست در نهان گوشـــــــه ای چادر نما گوشـــــه ای دامن نشان در شب تیــــــــره چشــم من خیره بسوی آسمان نیست ســــتاره در هـــــــوا ماه کجـــا شهاب کو -------------------------------------------- دامن وصـــــل تو کجا این همـــه شور و بندگی دور نمــــــوده مــا و من خاصیــــــــت درندگی ورنـــــه خیـــــــال بوده است تهمت داغ گندگی زیر فــــــتادم از زبـر، ز زین اســــــب زندگی مرکب خوش خــــرام مـــن زین کجا رکاب کو -------------------------------------------- شرح الوقایه ات چه شد قدوری را چه کردی نو کنــــز و منیه در کجا بخــــاری را زدی به دو محمود از این که شد خبر گفت که استی نا شنو چهــــــار کتاب داشتــــی، کردی برای می گرو کافــــــر مُطلقی "خــــیام" داد نــــزن کتــاب کو -------------------------------------------- بامداد دوشنبه 21 جوزا 1397 آفتابی که برابر میشود به 11 جون 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


مخمس احمد محمود امپراطور بر غزل شاعر ارجمند برادر عزیزم خیام خموش
---------------------------

مستی و عشــــــق شد کجا یار و رفیق باب کو

مطــــرب بذله گو کجــــا تنگ شراب ناب کو

کــــــوره ای داغ آتش و لــــذت از کبــــاب کو

خواب نمی بَــرَد مـرا داروی قُرص خواب کو

ساغـــــر و جـام ما تهی بـاده چه شد شراب کو
--------------------------------------------

گــــــردش چرخ بیـــــکران واقعا است ناجوان

هرچه که میکنی عیان هرچه که میبری گمان

یاری نمی کند زبان این همه شرح و این بیان

پای کشیـــــــــده دوســــتان رسم وفا شکستگان

تــــار سخن گسستگان وعـــده چه شد طناب کو
--------------------------------------------

درد و الــــــم مزن مرا فخــــر و حشم مزن مرا

راهــــی عــــدم مزن مرا رنج صنـــم مزن مرا

دیده ای خونچکان من این همــــــه نم مزن مرا

نیش سخن مـــــزن مـــــرا، خنجر غم مزن مرا

طعنــــه و کم مزن مرا، لطف کجـــــا عتاب کو
--------------------------------------------

جان من است آبــــــرو نام من است نیــــک خو

جســــم من از گل سبو عشق من است همچو قو

تیــــــغ شرار هیبتـــــــم بوده و است بـــــر عدو

غیر ســـــراب پیش رو نیست مـرا به چهار سو

مــــــردم دیده کو به کو، چشـــــمه کجا، آب کو
--------------------------------------------

سوخت مـــــرا تمام جـــــــان آتش عشق بیکران

ســــود نمی رسد عیان غصه مـــراست در نهان

گوشـــــــه ای چادر نما گوشـــــه ای دامن نشان

در شب تیــــــــره چشــم من خیره بسوی آسمان

نیست ســــتاره در هـــــــوا ماه کجـــا شهاب کو
--------------------------------------------

دامن وصـــــل تو کجا این همـــه شور و بندگی

دور نمــــــوده مــا و من خاصیــــــــت درندگی

ورنـــــه خیـــــــال بوده است تهمت داغ گندگی

زیر فــــــتادم از زبـر، ز زین اســــــب زندگی

مرکب خوش خــــرام مـــن زین کجا رکاب کو
--------------------------------------------

شرح الوقایه ات چه شد قدوری را چه کردی نو

کنــــز و منیه در کجا بخــــاری را زدی به دو

محمود از این که شد خبر گفت که استی نا شنو

چهــــــار کتاب داشتــــی، کردی برای می گرو

کافــــــر مُطلقی خــــیام  داد نــــزن کتــاب کو
--------------------------------------------

بامداد دوشنبه 21 جوزا 1397 آفتابی

که برابر میشود به 11 جون 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ دوشنبه 97/3/21 ] [ 3:52 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

دلیلِ خنده ای نامرد از تمسخر نیست به حال پستی خود عرض گفتگو دارد احمد محمود امپراطور


دلیلِ خنده ای نامرد از تمسخر نیست

به حال پستی خود عرض گفتگو دارد


امپراطور


[ یکشنبه 97/3/20 ] [ 3:37 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

در آخرِ بیتِ غزلِ دیشبی خویش من اولِ نـــامِ تــو مخفف بنوشتم احمد محمود امپراطور


در آخرِ بیتِ غزلِ دیشبی خویش

من اولِ نـــامِ تــو مخفف بنوشتم


امپراطور


[ یکشنبه 97/3/20 ] [ 3:32 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

دکلمه اشعار احمد محمود امپراطور با صدای گیر و دل انگیز  خانم نجوا جان آتش بزنیــــــد قاضـــــیء ناکارا را بر دار زنیـــد مفتـــی و، هم ملا را از مجلس شیخ و محتسب پرهیزید انسان شوید، بستـــــه کنید دعوا را ------------------------------- امپراطور عکس ‏احمد محمود‏


آتش بزنیــــــد قاضـــــیء ناکارا را

بر دار زنیـــد مفتـــی و، هم ملا را

از مجلس شیخ و محتسب پرهیزید

انسان شوید، بستـــــه کنید دعوا را

-------------------------------

امپراطور


[ شنبه 97/3/19 ] [ 12:2 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  اسیــــری کنــجِ زندان تو باشم  شهیـــدی تیـــــر باران تو باشم  در آتش میکشــی یا که در آبـم  مطیع امــــــر و فرمان تو باشم  بسوزد سینــه ام از داغ عشقت  همیشـــــه شمـــع تابان تو باشم  جگر را ریختـم در راه وصلت  بدانــــی گل به دامـــان تو باشم  به ناز و جلوه ات کردی خرابم  خودت دانی که ویـران تو باشم  از عشق و عاشقی آگـاه نبـــودم  کنــون مشهــورِ دوران تو باشم  خدا حُسن و نیـکویی داده بر تو  منی بیچــــاره حیـــران تو باشم  ز پا تا سر نداری هیــــچ عیبی  ولی من غــرقِ چشمان تو باشم  فراموشت نکردم هیچـگاهــــی  کــه من آن راز پنهــان تو باشم  نمی جنبد ز جا این بخت خوابم  وگـــــرنه شامی مهمان تو باشم  تو داری جا به قلب عاشــق من  به روز و شب نگهبـان تو باشم  ز محمود تا به کی رو تافتن ها  که من آغـــاز و پایــان تو باشم ----------------------------  بامداد دوشنبه 14 جوزا 1397 آفتابی  که برابر میشود به 04 جون 2018 ترسایی  سرودم  احمد محمود امپراطور


اسیــــری کنــجِ زندان تو باشم

شهیـــدی تیـــــر باران تو باشم

در آتش میکشــی یا که در آبـم

مطیع امــــــر و فرمان تو باشم

بسوزد سینــه ام از داغ عشقت

همیشـــــه شمـــع تابان تو باشم

جگر را ریختـم در راه وصلت

بدانــــی گل به دامـــان تو باشم

به ناز و جلوه ات کردی خرابم

خودت دانی که ویـران تو باشم

از عشق و عاشقی آگـاه نبـــودم

کنــون مشهــورِ دوران تو باشم

خدا حُسن و نیـکویی داده بر تو

منی بیچــــاره حیـــران تو باشم

ز پا تا سر نداری هیــــچ عیبی

ولی من غــرقِ چشمان تو باشم

فراموشت نکردم هیچـگاهــــی

کــه من آن راز پنهــان تو باشم

نمی جنبد ز جا این بخت خوابم

وگـــــرنه شامی مهمان تو باشم

تو داری جا به قلب عاشــق من

به روز و شب نگهبـان تو باشم

ز محمود تا به کی رو تافتن ها

که من آغـــاز و پایــان تو باشم

----------------------------

بامداد دوشنبه 14 جوزا 1397 آفتابی

که برابر میشود به 04 جون 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ سه شنبه 97/3/15 ] [ 7:46 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

اشــکی بی اختیــــار را مانم حــــال شب زنده دار را مانم می برد هر طرف خیـال مرا بـــال ابـــــــری بهار را مانم در دلـــــم آتش ز خون جوشد شعـــــله ای انتـــظار را مانم تا فلک می برد مــــرا آهــــم گــــــرد بـــادی غبار را مانم لالـــــــه ای داغــــدار تنهایم بلبـــــل بی دیـــــــار را مانم هر نفس میکشد مـرا به عدم گــــردش روزگـــــار را مانم محنت زنـدگی ست بر دوشم آبـــــــــروی وقـــــار را مانم از سیه روزی مگو و مپرس خـــال روی نـــــگار را مانم در فـراز و نشیب این هستی به الـــــم ســـر دچار را مانم خلق کرده خدا مــــرا محمود خاطـــــرِ یـــــــادگار را مانم -------------------------- بامداد جمعه 11 جوزا 1397 آفتابی که برابر میشود به 01 جون 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


اشــکی بی اختیــــار را مانم

حــــال شب زنده دار را مانم

می برد هر طرف خیـال مرا

بـــال ابـــــــری بهار را مانم

در دلـــــم آتش ز خون جوشد

شعـــــله ای انتـــظار را مانم

تا فلک می برد مــــرا آهــــم

گــــــرد بـــادی غبار را مانم

لالـــــــه ای داغــــدار تنهایم

بلبـــــل بی دیـــــــار را مانم

هر نفس میکشد مـرا به عدم

گــــردش روزگـــــار را مانم

محنت زنـدگی ست بر دوشم

آبـــــــــروی وقـــــار را مانم

از سیه روزی مگو و مپرس

خـــال روی نـــــگار را مانم

در فـراز و نشیب این هستی

به الـــــم ســـر دچار را مانم

خلق کرده خدا مــــرا محمود

خاطـــــرِ یـــــــادگار را مانم

--------------------------

بامداد جمعه 11 جوزا 1397 آفتابی

که برابر میشود به 01 جون 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ شنبه 97/3/12 ] [ 3:14 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 237
بازدید دیروز: 596
کل بازدیدها: 564310