سفارش تبلیغ
صبا ویژن

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان

بس هوای ناامیدی میزند جوش هر طرف در زمان ما، خدا افســــوس پیغمبر گرفت امپراطور

بس هوای ناامیدی میزند جوش هر طرف

در زمان ما، خدا افســــوس پیغمبر گرفت

امپراطور


[ چهارشنبه 93/9/19 ] [ 11:2 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 تاکی؟ به نامـــــه نامِ تــرا مختصر گرفت در پــرده های دل سخن عشق در گرفت از چشــمِ من سرشک فـراقِ تو جوش زد سر چشمـه را ز ابـــر خیال و جگر گرفت روز بد آمــــد و غــــــم من صد هزار شد نا آشنــــــــا و دوست بجانـــم تبر گرفت در خون طپیـــده دید منِ درد کشتـــــه را یـــــار گریــــز پا بخــــود عزم سفر گرفت توسن سوار دشت جنـــون از رهی کمال بوی گـــــــلاب را ز نسیمـی سحر گرفت سفلـــه پذیر نیست اگـــــر چرخ کجمـدار پس ساربان و ناقـــه چرا پشت خر گرفت چشـم حباب پرده ای عصمت درید و رفت اینجـــا صــــدف ز دامن پاکش گهر گرفت سخت است اعتبار به گفت و شنود خلق باید جــواب خویشتــــن از لال و کر گرفت دیوانــــگان مجلس و، رنـــــدان چیـز فهم از قلقــــل شـــراب معـــــانی ثمر گرفت نامِ نیـــکو، مسنـــد جاویـــد بــوده است این نکته را شنیـــــده و، باید به زر گرفت تو رفتـــی و خـــدای تو باشد مـــرا گواه محمـود از قیــــــامت کبــــــرا خبر گرفت ---------------------------- دوشنبه 17 قوس 1393 هجری آفتابی که برابر میشود به 08 دسامبر 2014 میلادی ســــــرودم احمد محمود امپراطور کابل/ افغانستان


تاکی؟ به نامـــــه نامِ تــرا مختصر گرفت

در پــرده های دل سخن عشق در گرفت

از چشــمِ من سرشک فـراقِ تو جوش زد

سر چشمـه را ز ابـــر خیال و جگر گرفت

روز بد آمــــد و غــــــم من صد هزار شد

نا آشنــــــــا و دوست بجانـــم تبر گرفت

در خون طپیـــده دید منِ درد کشتـــــه را

یـــــار گریــــز پا بخــــود عزم سفر گرفت

توسن سوار دشت جنـــون از رهی کمال

بوی گـــــــلاب را ز نسیمـی سحر گرفت

سفلـــه پذیر نیست اگـــــر چرخ کجمـدار

پس ساربان و ناقـــه چرا پشت خر گرفت

چشـم حباب پرده ای عصمت درید و رفت

اینجـــا صــــدف ز دامن پاکش گهر گرفت

سخت است اعتبار به گفت و شنود خلق

باید جــواب خویشتــــن از لال و کر گرفت

دیوانــــگان مجلس و، رنـــــدان چیـز فهم

از قلقــــل شـــراب معـــــانی ثمر گرفت

نامِ نیـــکو، مسنـــد جاویـــد بــوده است

این نکته را شنیـــــده و، باید به زر گرفت

تو رفتـــی و خـــدای تو باشد مـــرا گواه

محمـود از قیــــــامت کبــــــرا خبر گرفت

----------------------------
دوشنبه 17 قوس 1393 هجری آفتابی

که برابر میشود به 08 دسامبر 2014 میلادی

ســــــرودم

احمد محمود امپراطور

کابل/ افغانستان

 


[ چهارشنبه 93/9/19 ] [ 9:51 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  عرض سلام وادب به محمود جان تقدیم میدارم  از مهمان نوازی گرمت جهانی سپاس.وخاطرات سفر را آهسته آهسته بعداً می نویسم.  در بزمِ خوبرویان ،بی پرده میتوان گفت  محمود شهرتِ تو،از صد هزار بالاست   محمد نعیم جوهر  جرمنی   درود ها و تمنیات نیک و با صفای من تقدیم شاعر والاگهر و حکیم عالی جناب محمد نعیم جوهر صاحب..!  از پُست پر محتوا و پر حلاوت شما کهکشانها مهر مشکور و مدیونم.  در جوهــــرِ رفاقت ،در دوستی و یاری  نقش شجاعت تو، از صد هزار بالاست  امپراطور   هریک جوان این شهر درمهر آزمودم  وزنِ محبــت تـــو از صدهزار بالاست  حسن شاه فروغ  لندن  بنازم کلک هنر پرور جناب امپراتور عزیزم را با قریح? زیبا و سروده مقبول شان   بیسودا ( ر )  ازاینکه جناب امپراتور عزیز این کمینه خدمتگار وجانثار خویش را موردتفقد  ومهر بانی همیشگی خویش قرارداده اند بخود میبالم که با بوسیدن  زمین ادب درمقابل شماامپراتور شعر وادب و هنر مراتب سپاسگذاری ام  را تقدیم وصحت و سلامتی وجود نازنین شمارا ازخالق متعال عاجزانه استدعا میکنم .  همیشه شاد باشید .  بیسواد ( ر )   بی نهایت زیبا سرودن. کلام و الهام زیبای تان قابل تقدیر است  قلم تان در گلستان ادبیات رسا و سبز باد.  ثـــــــــریا احراری  امریکا  چی زیبا سرودهء همیشه شاد وعزیز دل همه دوستان بینمت سلامت باشی   سمیع ایوبیار  کابل افغانستان  ماشاالله هـزاز بار ماشاالله  بسیار مقبول زیبا بى نهـایت  دلنشین بنام شعر عزیز خود  افتخار بزرگ مینکم هـمشیه  جور سلامت باشید  مسعوده اکبـــری  امریکا  شاعرتواناشیرین سخن جوان وبااستعداد احمد محمود گرامی..!  بازهم مثل همیشه زیباسروده اید بسیارزیباست  ودلنشین امیدهمیشه سبزوخرم باشید.  صفیه احمد  لندن   نور چشمی عزیز امپراطور قلمرو شعر و ادب،  از خواندن اشعار فوقلعاده ات با إحساسات مختلف دست و گریبان میشوم.  احساس هماهنگی،هم زبانی،هم دلی و بیدلی! از خود میپرسم  این عزیز شیرین زبان و همسالش در کشور را دمردان  یعنی افغانستان چه نوع استقبال میشود…؟  در کشور من که در سالهای أخیر زیر بار گران فقر، بی هنری ،  زبان فروشی و زبان گر أبى تپید نالید و در هم شکست.  امپراطور أنی مثل محمود عزیز باید مانند تاج  مر وأرید سُچه بر سر های ما قرار داشته باشد.  اگر اینطور است پس به خود میبالم اگر نه مثل اشک میریزم. ..  ما غافل ان گمراه در انتظار صوریم  ورنه قیامت تو از صد هزار بالاست  محمود عزیز قلمت نویسا باد  یک أرادت مندت  نوریه  جرمنی   محمود جان گرامی باز هم یک سروده عالی ًو زیبا ،  برای موفقیت های مزید خواهانم سبز وخرم باشید  وحیده اطبای  جرمنی   کرامت سروده هایت تا کرانه های نا کجا آباد دورِ دور هم چون آمو خروشان باد.  امپرا طور عزیز  سهیل سامانی  کابل/ افغانستان


عرض سلام وادب به محمود جان تقدیم میدارم

از مهمان نوازی گرمت جهانی سپاس وخاطرات سفر را آهسته آهسته بعداً می نویسم.

در بزمِ خوبرویان ،بی پرده میتوان گفت

محمود شهرتِ تو،از صد هزار بالاست


محمد نعیم جوهر

جرمنی



درود ها و تمنیات نیک و با صفای من تقدیم شاعر والاگهر و حکیم عالی جناب محمد نعیم جوهر صاحب..!

از پُست پر محتوا و پر حلاوت شما کهکشانها مهر مشکور و مدیونم.

در جوهــــرِ رفاقت ،در دوستی و یاری

نقش شجاعت تو، از صد هزار بالاست

امپراطور



هریک جوان این شهر درمهر آزمودم

وزنِ محبــت تـــو از صدهزار بالاست

حسن شاه فروغ


لندن


فضیلت مأب، شاعر گران ارج محترم حسن شاه فروغ صاحب از فروغ حضور شما سپاسمندم.


انــــــدر فـــروغ معنی صد بار آزمودم

طبع و بلاغتِ تو از صد هزار بالاست


امپراطور

بنازم کلک هنر پرور جناب امپراتور عزیزم را با قریحهء زیبا و سروده مقبول شان


بیسودا ( ر )


دورد به استاد بزرگوار فاضل دانشمند محترم بیسواد ( ر ) صاحب..!

حضور مدبرانه و نوازش بی بدیل شما همیشه باعث افتخار من بوده و است.

از خداوند متعال به جناب عالی صحتمندی و طول عمر استدعا دارم.

بسلامت و شادکام باشید.

امپراطور

ازاینکه جناب امپراتور عزیز این کمینه خدمتگار وجانثار خویش را موردتفقد

ومهر بانی همیشگی خویش قرارداده اند بخود میبالم که با بوسیدن

زمین ادب درمقابل شماامپراتور شعر وادب و هنر مراتب سپاسگذاری ام

را تقدیم وصحت و سلامتی وجود نازنین شمارا ازخالق متعال عاجزانه استدعا میکنم .

همیشه شاد باشید .


بیسواد ( ر )


بی نهایت زیبا سرود اید کلام و الهام زیبای تان قابل تقدیر است

قلم تان در گلستان ادبیات رسا و سبز باد
.

ثـــــــــریا احراری

امریکا

خواهر زیبا و بزرگوارم محترمه ثـــریا احراری از واژه های پر محتوا

و نوازش بی آلایشانه ای شما یک بهارستان مطبوع مشکورم.

امپراطور

چی زیبا سرودهء همیشه شاد وعزیز دل همه دوستان بینمت سلامت باشی

سمیع ایوبیار

کابل افغانستان


استاد گرانقدر کاکا بزرگوارم عالی جناب محترم سمیع ایوبیار صاحب از مهر معنوی

و نوازش بی بدیل شما عالم عالم مرهنون و مدیونم.

سعادتمند و بهروز باشید.

امپراطور


ماشاالله هـزاز بار ماشاالله

بسیار مقبول زیبا بى نهـایت

دلنشین بنام شعر عزیز خود

افتخار بزرگ مینکم هـمشیه

جور سلامت باشید

مسعوده اکبـــری

امریکا


خواهر نهایت عزیز و گرانقدر محترمه بانو مسعوده اکبــــــــری

از پُست زیبا، پر محتوای و آرزو نیک و پسندیده شما کهکشان ها ممنون و مشکورم.

خداوند شما را با عزیزان تان بسلامت و کامگار داشته باشد.

امپراطور

شاعرتواناشیرین سخن جوان وبااستعداد احمد محمود گرامی..!

بازهم مثل همیشه زیباسروده اید بسیارزیباست

ودلنشین امیدهمیشه سبزوخرم باشید.

صفیه احمد

لندن



دوست گرامی، ادیبه نازک خیال محترمه صفیه احمد واقعاً که

پُست های قشنگ و پر معنی شما طراوت دیگری دارد.

پیوسته از مهرتان ممنونم.

با دودمان نازنین تان خوش و آرام باشید.

امپراطور

نور چشمی عزیز امپراطور قلمرو شعر و ادب،

از خواندن اشعار فوقلعاده ات با إحساسات مختلف دست و گریبان میشوم.

احساس هماهنگی،هم زبانی،هم دلی و بیدلی! از خود میپرسم

این عزیز شیرین زبان و همسالش در کشور را دمردان

یعنی افغانستان چه نوع استقبال میشود…؟

در کشور من که در سالهای أخیر زیر بار گران فقر، بی هنری ،

زبان فروشی و زبان گر أبى تپید نالید و در هم شکست.

امپراطور أنی مثل محمود عزیز باید مانند تاج

مر وأرید سُچه بر سر های ما قرار داشته باشد.

اگر اینطور است پس به خود میبالم اگر نه مثل اشک میریزم. ..

ما غافل ان گمراه در انتظار صوریم

ورنه قیامت تو از صد هزار بالاست

محمود عزیز قلمت نویسا باد

یک أرادت مندت

نوریه

جرمنی


با عرض درود بی انتها...!

   احتراماً ضمن آرزوی توفیق و سلامتی به بانوی

خردمند و گران سنگ محترمه نوریه از  نگاشتن دُر دانه های

ادبی و نکته سنجانه ای شما خبیر  و حضور معنوی و قلمی در راستای

نامه ها و پُست های با ارزش از شما با پسندیده ترین ابیات تقدیر و تشکر نمایم.

متن گهربار تان که سراسر از زیبا و ظرافت بود موجب فخر من گردید.

سعادت و موفقیت همانند دشت شقایق بدرقه ای راه تان باد.


امپراطور


محمود جان گرامی باز هم یک سروده عالی ًو زیبا ،

برای موفقیت های مزید خواهانم سبز وخرم باشید

وحیده

جرمنی


ادیبه گرانقدر بانو مهربان محترمه داکتر وحیده

از صفای حضور شما سپاسمندم.

صحتمند و با عزت باشید.

امپراطور

کرامت سروده هایت تا کرانه های نا کجا آباد دورِ دور هم چون آمو خروشان باد.

امپرا طور عزیز

سهیل سامانی

کابل/ افغانستان


درود.!

شاعر جوان و گرانقدر میهنم محترم سهیل سامانی از حضور با صفا ،

مهر بی شایبه و آرزو نیک شما عالم عالم سپاس و شکران.

طبع تان مستدام باد.

امپراطور


[ یکشنبه 93/9/16 ] [ 4:18 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

تصاویر اشعار و سخنان کوتاه احمد محمود امپراطور


[ شنبه 93/9/15 ] [ 8:1 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

امروز هرچه است نفس اعتبار ماست  فــــردا که گوید و، که بدانــد کجا منم شعر  و تصویر از احمد محمود امپراطور


امروز هرچه است نفس اعتبار ماست

فــــردا که گوید و، که بدانــد کجا منم

امپراطور


[ شنبه 93/9/15 ] [ 6:59 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

بهـــــار از گلشنِ اندیشـــه ای مـــا رنگ ها دارد  تجلــــی در کمــــــــالِ شـــوق نقشِ رونما دارد طربگاهی ادب را پــــاسِ خاموشــــــی بُوَد عزت که اینجـــــا خامیء فطـــرت دکـــانِ صد بلا دارد به همت کوش سیرِ هستی را با جیبِ خالی کن  غـــریقِ بحــــــــــر پیمـــــانِ توکـــل با خدا دارد مشو چون بیدِ مجنـــون ناامیــــد از بی ثمر بودن چنــار هــــرچند بی بر است، دستی از دعا دارد بســـوزم تار و پــــودِ خویش را در عشقِ معبودی که آغــــــازِ غـــــم و دردم به شـــادی انتها دارد رهی تاریک و منزل دور من در گوشـــه ای زندان اگر  افتــــاده در بنــدیم اشک از سجــده پا دارد  تمامی چشم و گوش ما فرو درخوابِ غفلت شد طپیـدن های دل در نیمـــه شب یادی که را دارد  دگـــر تعـــریفِ حور و جنتِ فـــردوس بس باشد اگـــر واعظ کمی بر خویشتـــن شرم و حیا دارد نگردد چشمِ بینـــــا مانــع گمــره شدن محمود کسی را که به سر تصویــــر و فـــــکرِ نابجا دارد ----------------------------------------------------- شنبه 15 قوس 1393 هجری آفتابی  که برابر میشود به 06 دسامبر 2014 میلادی ســــــــــرودم احمد محمود امپراطور کابل/افغانستان


بهـــــار از گلشنِ اندیشـــه ای مــا رنگ ها دارد

تجلــــی در کمــــــــالِ شـــوق نقشِ رونما دارد

طربگاهی ادب را پـــاسِ خاموشــــــی بُوَد عزت

که اینجـــــا خامیء فطـــرت دکـــانِ صد بلا دارد

به همت کوش سیرِ هستی را با جیبِ خالی کن

 غـــریقِ بحــــــــــر پیمـــــانِ توکـــل با خدا دارد

مشو چون بیدِ مجنـــون ناامیـــد از بی ثمر بودن

چنــار هــــرچند بی بر است، دستی از دعا دارد

بســـوزم تار و پــودِ خویش را در عشقِ معبودی

که آغــــــازِ غـــــم و دردم به شـــادی انتها دارد

رهی تاریک و منزل دور من در گوشـه ای زندان

اگر  افتــــاده در بنــدیم اشک از سجــده پا دارد

 تمامی چشم و گوش ما فرو درخوابِ غفلت شد

طپیـدن های دل در نیمـــه شب یادی که را دارد

دگـــر تعـــریفِ حور و جنتِ فـــردوس بس باشد

اگـــر واعظ کمی بر خویشتـــن شرم و حیا دارد

نگردد چشمِ بینـــــا مانــع گمــره شدن محمود

کسی را که به سر تصویــــر و فـکرِ نابجا دارد

----------------------------------
شنبه 15 قوس 1393 هجری آفتابی

که برابر میشود به 06 دسامبر 2014 میلادی

ســــــــــرودم

احمد محمود امپراطور

کابل/افغانستان



[ شنبه 93/9/15 ] [ 12:19 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 به آن نگــــار کــــه رفت از کنار میگریم - به روزِ گشتـــه یی این روزگار میگریم


به آن نگـار کــــه رفت از کنار میگریم

به روزِ گشتــه یی این روزگار میگریم


امپراطور 


به بارگاه خــــــــدا از برای سلطانم

به کنجِ غربت خود بار بار میگریم


جوهر 

 
شهید عشق تو بسیار و دست من کوتاه

به پیش جوهــــر خـود تــا مزار میگریم

امپراطور

برادر بزرگوارم شاعر جوان سرزمین شهید پرور محترم احمد محمود امپراطور

سلام علیکم ورحمته الله برکاته.!

هر چند این کمینه کمترین شاعر و نویسنده نیست اما شما باور بخدا کنید

که وقتی غزل پر سوز شما را با دیدگان پر اشک دیدم دلم جوش زد و بیقرار شدم

که چرا به این جوانی اینقدر درد و غصه........

مین بعد همیشه در دعای خیر من شامل هستید و و از راه دور و قلب نزدیک

صادقانه و خالصانه با آنکه نمیدانم کی و از کجای و در کجای برایت

خیر و موفقیت می خواهم و برای کسانیکه شما نازنین فرهیخته را

در چنین روز کشیده از خداوند منان عذاب شدید استدعا می کنم.

محمـــود من، عزیز من و، امپـــراطورم

شرمنده باد هرکه ترا اشکی غصه داد

احمد مسلم

عربستان سعودی

شهر جده

--------------


 
برای سر زمین خسته از اغیار میگیریم

به وعده های دروغین به این دیار میگیریم

بما دهند دست دوستی به دشمنان تجهیز

به عاقبت مجهول زار زار میگیریم

***برادر عالیقدر محمود امپراطور واقعا عالی سروده اید ***

سید علی موسوی

مزار شریف افغانستان

----------------

 


محمود نازنین نکند خدای نا خواسته خودت بگریی

سعادت هاى عالم را نصیبت خواهانیم سر بلند کامگار

هر دو جهان باشی قلمت رسا و فا متت بلند بلند باد

آمین ثم آمین

سمیع ایوبیار

کابل افغانستان

------------------

سراى عشق تو معمور دوباره میخواهم

بپاس عشق تو محمود وار میگیریم

حسن شاه فروغ

از لندن

------------------

 ندانم باز چی آمد به سر محمودم

که چشم های اورا اشکبار میبینم


از گزند روزگار در امان باشی


نورالله پروانی

از دانمارک

---------------

امپراطور عزیز


 مثل همیشه عالی ...........

این سروده زیبایت زینت افزای لحظات امشب بزم غزل مان خواهد بود . موفق باشید.


قابل یاد آوریست که برنامه ای بزم غزل هر چهارشنبه شب

 

از امواج رادیو افغانستان

 

(( اف ام 2 : 105 و مدیم 1107 ))

و در صحفه ای انترنتی

www.rta.org.af

بطور مستقیم از ساعت

8:35 الی 10 شب

بخش میگردد.

--------------------


احساس خیلی زیبا و قشنگ را در قید قلمتان

به برگه های شعر تان اضافه کردید .نور دانش تان جاویدان باد

سارا نایاب

دانمارک

-----------------



[ سه شنبه 93/9/11 ] [ 8:46 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

به آن نگـــــــــار کــــه رفت از کنار میگریم به روزِ گشتـــــــــه یی این روزگار میگریم چو بلبـــــل که خـــــزان آید و بمیـــرد گل به کوچــــــــــه باغ دلـــــم آشکار میگریم  گِله ز خــــــار مغیــــــلان دشت من نکنم به آن گل که به من گشتـــــه خار میگریم نگشت سایه ای مهــــــــر تو بر سرم مانا به کنـــــــج عــــــزلت خود جویبار میگریم به ملک خویش شدم سخت بیکس و تنها غریبـــــــه ای که شـــود بی دیار میگریم ســــــواری ابــر غم و درد و غصه ام امروز به این جوانــــــــی و این بخت تار میگریم دل شکستــــــــه کجا شاد میتوان کردن به عکـس و خاطـــــــره ای یادگار میگریم کشیده ســـــــر به ثریــــــا غبار نومیدی به خاک و گـــــرد همین خاکسار میگریم لبم عطش زده و قلبـــــــم انجماد گرفت به یاد و خاطــــــــری بوس و کنار میگریم مرا تو کشتــی و لیکن خدا نکشت عجب به لطـــف و مـــرحمت کــــردگار میگریم نمی دهـــــــــم عنـــان امیـد را از دست کـــــــــه تا اجــــل نرســد انتظار میگریم بهر کجا که روی قلبه ای تو محمود است مـــرا بســـــوز و به عشقت گذار میگریم --------------------------------------------- دوشنبه شب 10 قوس 1393 هجری آفتابی  که برابر میشود به01 دسامبر 2014 میلادی سرودم احمد محمود امپراطور کابل/افغانستان


به آن نگـــــــــار کــــه رفت از کنار میگریم

به روزِ گشتـــــــــه یی این روزگار میگریم

چو بلبـــــل که خـــــزان آید و بمیـــرد گل

به کوچــــــــــه باغ دلـــــم آشکار میگریم

گِله ز خــــــار مغیــــــلان دشت من نکنم

به آن گل که به من گشتـــــه خار میگریم

نگشت سایه ای مهــــــــر تو بر سرم مانا

به کنـــــــج عــــــزلت خود جویبار میگریم

به ملک خویش شدم سخت بیکس و تنها

غریبـــــــه ای که شـــود بی دیار میگریم

ســـواری ابــر غم و درد و غصه ام امروز

به این جوانــــــــی و این بخت تار میگریم

دل شکستــــــــه کجــــا شاد میتوان کردن

به عکـس و خاطـــــــره ای یادگار میگریم

کشیده ســـــــر به ثریــــــا غبار نومیدی

به خاک و گـــــرد همین خاکسار میگریم

لبم عطش زده و قلبـــــــم انجماد گرفت

به یاد و خاطـــــری بوس و کنار میگریم

مرا تو کشتــی و لیکن خدا نکشت عجب

به لطـــف و مـــرحمت کــــردگار میگریم

نمی دهـــــــــم عنـــان امیـد را از دست

کـــــــــه تا اجــــل نرســد انتظار میگریم

بهر کجا که روی قبله ای تو محمود است

مـــرا بســـــوز و به عشقت گذار میگریم

-----------------------
دوشنبه شب 10 قوس 1393 هجری آفتابی

که برابر میشود به01 دسامبر 2014 میلادی

سرودم

احمد محمود امپراطور

کابل/افغانستان



[ سه شنبه 93/9/11 ] [ 11:49 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 در کوهســـارِ کشورِ یک عمــــــــر انتظار - با واژه های شعــر تو سنگسار می شوی امپراطور  


در کوهســـارِ کشورِ یک عمــــــــر انتظار

با واژه های شعــر تو سنگسار می شوی
امپراطور

[ دوشنبه 93/9/10 ] [ 6:4 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

 بی من بهـــر کجا که روی خار می شوی از هست و بودی زنـدگی بیزار  می شوی دیگر به سرو ِ سبز و،گلستان هوس مکن همچون درختِ خشکِ سپیدار می شوی در کوهســـارِ کشورِ یک عمــــــــر انتظار با واژه های شعــر تو سنگسار می شوی فـکرش مکن که رفتی و مُردم من از فراق در زنــــده بودنـــم تــــو عزادار می شوی لعــل بدخش ما تو فگنــــدی ز خود سری روزی به خـــون دیــــده خریدار می شوی تاکی تو رو بپوشـی و، خود را دهی فریب دارم عجب چگونــــــه پدیـــدار می شوی شرمنــدگیست تا به قیـــامت بــــرای تو دشمن به من دوست به اغیار می شوی معتـادِ عشق من شده ای بی خبـــر ازان با تـــرک من بدانـــی که بیمار می شوی کار خـــدا کند تــو که هستی که آن کنی در دست و پا فتــــــاده طلبکار می شوی پاس وفـــا و مهـــــر کند کار خود همیش ای خواب رفتــه روزی تو بیدار می شوی محمود گویی و، همـــه جا جستجو کنی رسـوای دِه و؛ کوچــه و، بازار می شوی ---------------------------------------------- یکشنبه 09 قوس 1393 هجری آفتابی که برابر میشود به 30 نوامبر 2014 میلادی ســـــرودم احمد محمود امپراطور کابل/افغانستان


بی من بهـــر کجا که روی خوار می شوی

از هست و بودی زنـدگی بیزار  می شوی

دیگر به سرو ِ سبز و،گلستان هوس مکن

همچون درختِ خشکِ سپیدار می شوی

در کوهســـارِ کشورِ یک عمــــــــر انتظار

با واژه های شعــر تو سنگسار می شوی

فـکرش مکن که رفتی و مُردم من از فراق

در زنــــده بودنـــم تــــو عزادار می شوی

لعــل بدخش ما تو فگنــــدی ز خود سری

روزی به خـــون دیــــده خریدار می شوی

تاکی تو رو بپوشـی و، خود را دهی فریب

دارم عجب چگونــــــه پدیـــدار می شوی

شرمنــدگیست تا به قیـــامت بــــرای تو

دشمن به من دوست به اغیار می شوی

معتـادِ عشق من شده ای بی خبـــر ازان

با تـــرک من بدانـــی که بیمار می شوی

کار خـــدا کند تــو که هستی که آن کنی

در دست و پا فتــــــاده طلبکار می شوی

پاس وفـــا و مهـــــر کند کار خود همیش

ای خواب رفتــه روزی تو بیدار می شوی

محمود گویی و، همـــه جا جستجو کنی

رسـوای دِه و؛ کوچــه و، بازار می شوی

----------------------------------------------
یکشنبه 09 قوس 1393 هجری آفتابی

که برابر میشود به 30 نوامبر 2014 میلادی

ســـــرودم

احمد محمود امپراطور

کابل/افغانستان

[ یکشنبه 93/9/9 ] [ 4:34 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 361
بازدید دیروز: 453
کل بازدیدها: 815732