سفارش تبلیغ
صبا

خورشید تابنده عشق
قالب وبلاگ
لینک دوستان

 با دیـدنِ نگاهـــــی تــــو بی تــــاب می شوم در آسمـــــانِ عشــــقِ تـــو مهتــاب می شوم پروانــــــه وار در تپشِ شعـــله هــــای شعر یک شب کنارِ عشق و غزل خواب می شوم  خاکــــم به سر، که خاکِ مـرا داده ای به باد  هر ســـــو ز موج زلف تو  پـرتاب می شوم ای آرزوی رنـــگ تطـــــاول زنِ بهــــــــار   از انگبیــــنِ لعـــل تــو سیــــر آب می شوم  بالِ خیــــــال و منظرِ احســــــــاس های من  از رنگ ضیمــــــران تــــو شاداب می شوم استــــی تو تا به گلشـــن اندیشـــه ی وصال آغــــــــاز و ختــــم عاشقی را باب می شوم زین بیشـتـــر اگر بِدرم پــــــرده هـــای راز  رســـــــوایی خلـــق و دور زِ آداب می شوم دارم یقین که در صدف عشـــق و همـــدلی محمود هستـــــــم و دُر نایــــــــاب می شوم ---------------------------------------- بامداد دوشنبه 30 میزان 1397 خورشیدی که برابر میشود به 22 اکتوبر 2018 میلادی ســــرودم احمد محمود امپراطور


با دیـدنِ نگاهـــــی تــــو بی تــــاب می شوم

در آسمـــــانِ عشــــقِ تـــو مهتــاب می شوم

پروانــــــه وار در تپشِ شعـــله هــــای شعر

یک شب کنارِ عشق و غزل خواب می شوم

خاکــــم به سر، که خاکِ مـرا داده ای به باد

هر ســـــو ز موج زلف تو  پـرتاب می شوم

ای آرزوی رنـــگ تطـــــاول زنِ بهــــــــار
 
از انگبیــــنِ لعـــل تــو سیــــر آب می شوم

بالِ خیــــــال و منظرِ احســــــــاس های من

از رنگ ضیمــــــران تــــو شاداب می شوم

استــــی تو تا به گلشـــن اندیشـــه ی وصال

آغــــــــاز و ختــــم عاشقی را باب می شوم

زین بیشـتـــر اگر بِدرم پــــــرده هـــای راز

رســـــــوایی خلـــق و دور زِ آداب می شوم

دارم یقین که در صدف عشـــق و همـــدلی

محمود هستـــــــم و دُر نایــــــــاب می شوم

----------------------------------------

بامداد دوشنبه 30 میزان 1397 خورشیدی

که برابر میشود به 22 اکتوبر 2018 میلادی


ســــرودم

احمد محمود امپراطور




[ دوشنبه 97/7/30 ] [ 2:34 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

دل آزاده ولــــــی خـــــاطرِ مسجون داریم آتشِ فتنـــه به هر گوشـــه ی افزون داریم یکطرف آرزوها سوی دگر جلوه ی مرگ انتخابــــات به خشنـودی و، با خون داریم امپراطور

دل آزاده ولــــــی خـــــاطرِ مسجون داریم

آتشِ فتنـــه به هر گوشـــه ی افزون داریم

یکطرف آرزوها سوی دگر جلوه ی مرگ

انتخابــــات به خشنـودی و، با خون داریم

امپراطور


[ دوشنبه 97/7/30 ] [ 9:9 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

فاضل دانشمند، استاد گرانقدر عالیجناب محترم حاج عتیق الله بیقرار صاحب درود ها و تحیات قلبی خویش را با بهترین و پسندیده ترین ابیات تقدیم میدارم. واژگان سبز و وزین شما که بر خواسته از اعماق قلب با احساس و افکار بلند ادبی تان است در سویدا قلبم محفوظ داشته و درلوحِ حیات مثمر خویش به زر میگیرم . فدوی کوچک تر از آنست که شما با قلم زرین و زیبا نگاری تان روا داشته اید. گهر نایاب و بی مثال کاکه گی و عیاری در ضمیر شما عجین بوده و این را دوستان و صاحبدلان که با شما و نام شما آشناست به خوبی میدانند. در زمانه که شاخه های کاج تنومند عیاری، آزادگی، نمک شناسی، نگهداشتن پاس یاری و سلام و هزاران سجایای دیگر هر روز از روز دیگر در حال فنا و خشکیدن است حضرت عالی سمبول سرو چهار فصل بهار هستند که این را به وضوح در عمر کم خود دیده ام. از بارگاه رب عالمیان برای شما و کلیه صاحبدلان و خراباتیان طول عمر و سلامتی کامل استدعا می نمایم. در اخیر با بیت چند این پیام پر غلط خود را خاتمه می بخشم. سمبول عشق و معرفت بیکران شدی عیـــار و با دیانت و نیکو روان شدی استی عتیق کهنــــــه دیار وفا و مهر با بیقراری صاحب نـام و نشان شدی -------------------------------- با مهر احمد محمود امپراطور

 

فاضل دانشمند، استاد گرانقدر عالیجناب محترم حاج عتیق الله بیقرار صاحب

درود ها و تحیات قلبی خویش را با بهترین و پسندیده ترین ابیات تقدیم میدارم.

واژگان سبز و وزین شما که بر خواسته از اعماق قلب با احساس

و افکار بلند ادبی تان است در سویدا قلبم محفوظ داشته و

درلوحِ حیات مثمر خویش به زر میگیرم .

فدوی کوچک تر از آنست که شما با قلم زرین و

زیبا نگاری تان روا داشته اید.

گهر نایاب و بی مثال کاکه گی و عیاری در ضمیر شما عجین بوده

و این را دوستان و صاحبدلان که با شما و

نام شما آشناست به خوبی میدانند.

در زمانه که شاخه های کاج تنومند عیاری،

آزادگی، نمک شناسی، نگهداشتن پاس یاری

و سلام و هزاران سجایای دیگر هر روز

از روز دیگر در حال فنا و خشکیدن است

حضرت عالی سمبول سرو چهار فصل بهار هستند

که این را به وضوح در عمر کم خود دیده ام.

از بارگاه رب عالمیان برای شما و کلیه صاحبدلان

و خراباتیان طول عمر و سلامتی کامل استدعا می نمایم.

در اخیر با بیت چند این پیام پر غلط خود را خاتمه می بخشم.


سمبول عشق و معرفت بیکران شدی

عیـــار و با دیانت و نیکو روان شدی

استی عتیق کهنــــــه دیار وفا و مهر

با بیقراری صاحب نـام و نشان شدی
--------------------------------

با مهر

احمد محمود امپراطور


[ جمعه 97/7/20 ] [ 10:56 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

نوشته عتیق الله بیقرار  برای احمد حمحمود امپراطور  به نام آفریدگار عشق و معرفت  به پاس بزرگی اندیشهء بزرگ منشانه و کلام عارفانه، صوفیانه و عاشقانه ای  ستاره درخشان شعر و ادب در "عصر حاضر" ارجمند احمد محمود جان  ((((((((((((((((((( امپراطور اقلیم سخن ))))))))))))))))))   ارجمند من، عزیز من، افتخار من.!  حاجت به این نیست، کسی ویا شخصی اشعار آبدار، غزلیات زیبا و  مخمسات ناب و دلنیشن و، کلام وزین ترا که چنگ در دلهای عاشقان و  مشتاقان شعر و ادبیات و بلاخره عارفان و صوفیان  اهل خرابات و سجاده نشینان بزم خانقاه و مناجات راه پیدا کرده،  به داوری و قضاوت بگیرد.  صدا و فریاد خودت چون بلبل هزار داستان از صفا؛ وفا، صمیمت و  خلوص نیت نیک در مقابل مردم و وطن ات  چون آفتاب روشن و هویداست.  مخمسات و غزلیات شیرینت با عبارات فصیح و  جملات بلیغ و نمکین در عین سلاست و روانی  عالمانه در جویبار ادبیات دری با جملات متین و  آمیخته با درد و مشکلات مردم ات و  احساس نیک انسانیت در خور غور و  دقت همه جانبه می باشد.  از عارض رنگین اشعار رایق شما  بویی نسیم خلد می آید، که به کمال  و (جمال ادب) آرستگی دارد.  اشعار ناب و سخنان شیرینت در  دل شیدا و "بیقرار" من شعله افروخته که متعرف گردم و بگویم.   مست اند عارفان همه از شعر و کلامت  شیرین و فصیح است و ملیح است پیامت بیقرار   امپراطور گرامی.!  مخمسات زیبایت که در حد اعلی لطافت و  زیبا نگاری نگاشته شده است به لسان فصحاء  پیشن همسری داشته و دارد، بلکه بهتری آن هویداست.  به قول حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح :   جنونِ بوی گل در غنچـــه ها پنهان نمی ماند  نفس بر خود گریبان میدرد در سینه ای تنگم بیدل رح  امپرطور دلها.!  ارجمند دوستداشتنی ام  محمود جان شاعر زیبا کلام  چون اسرار شعر از سینه ای اهل یقین سرچشمه میگیرد  و در کانون قلب عاشقان و عارفان پاک  سرشت و پاک طینت جا برای خود باز می نماید.  شعر و کلام عالمانه ای شما به نظر منی  هیچ مدان به اقصای معارج کمال رسیده است  و توقع از حضرت الهی است که در آینده های نزدیک  شما را یکی از فضلاء زمان عصر حاضر در عرصه ای  فن بلاغت و سخنوری علامه ای قلمداد خواهد کرد  والحق مخمسات و غزلیات شما در  لطافت چون روح در بدن برای انسان نیرو می بخشد.  شیرینی و عذوبت آنرا اهل سخن و سخن شناسان درک می تواند.  محمود جان شاد باد..  که خدای دانا و توانا به تلافی خدمت والدین که  به حق شان به انجام رسانیده ای به تو کرامت سخنوری، دانشوری و  شاعری را عطاء نموده که مایه سر بلندی دوستان و دودمانت باشی.  میدانی اشعار آبدار و کلام شیرینت از مرز ها عبور  نموده و به گوش های مردم با معرفت و صاحبدل موثر افتاده است.  شرح این واقعیت را در روی صفحات  عالم مجازی میتوان خوب مطالعه نمود.  مخمسات زیبا شما نشان گویا به قدامت  عمیق وسیع زبان شیرین دری می باشد  که عاشقان شعر و ادب را به مفتاح مطالعه آن تشویق می نمایم  تا از مطالعه ای اشعار این جوهر گهر باری  قیمتی ( لعل بدخشان) احمد محمود جان امپراطور دلها بهره ور گردند.  با تقدیم احترامات فایقه   اقل العباد الحاج عتیق الله "بیقرار"  جمعه 13 میزان 1397 هجری خورشیدی  مهتاب قلعه چهاردهی  کابل/افغانستان


به نام آفریدگار عشق و معرفت

به پاس بزرگی اندیشهء بزرگ منشانه و کلام عارفانه، صوفیانه و عاشقانه ای

ستاره درخشان شعر و ادب در "عصر حاضر" ارجمند احمد محمود جان


(((((((((((((((((((
امپراطور اقلیم سخن ))))))))))))))))))


ارجمند من، عزیز من، افتخار من.!

حاجت به این نیست، کسی ویا شخصی اشعار آبدار، غزلیات زیبا و

مخمسات ناب و دلنیشن و، کلام وزین ترا که چنگ در دلهای عاشقان و

مشتاقان شعر و ادبیات و بلاخره عارفان و صوفیان

اهل خرابات و سجاده نشینان بزم خانقاه و مناجات راه پیدا کرده،

به داوری و قضاوت بگیرد.

صدا و فریاد خودت چون بلبل هزار داستان از صفا؛ وفا، صمیمت و

خلوص نیت نیک در مقابل مردم و وطن ات

چون آفتاب روشن و هویداست.

مخمسات و غزلیات شیرینت با عبارات فصیح و

جملات بلیغ و نمکین در عین سلاست و روانی

عالمانه در جویبار ادبیات دری با جملات متین و

آمیخته با درد و مشکلات مردم ات و

احساس نیک انسانیت در خور غور و

دقت همه جانبه می باشد.

از عارض رنگین اشعار رایق شما

بویی نسیم خلد می آید، که به کمال

و (جمال ادب) آرستگی دارد.

اشعار ناب و سخنان شیرینت در

دل شیدا و "بیقرار" من شعله افروخته که متعرف گردم و بگویم.


مست اند عارفان همه از شعر و کلامت

شیرین و فصیح است و ملیح است پیامت
بیقرار


امپراطور گرامی.!

مخمسات زیبایت که در حد اعلی لطافت و

زیبا نگاری نگاشته شده است به لسان فصحاء

پیشن همسری داشته و دارد، بلکه بهتری آن هویداست.

به قول حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح :


جنونِ بوی گل در غنچـــه ها پنهان نمی ماند

نفس بر خود گریبان میدرد در سینه ای تنگم
بیدل رح

امپرطور دلها.!

ارجمند دوستداشتنی ام

محمود جان شاعر زیبا کلام

چون اسرار شعر از سینه ای اهل یقین سرچشمه میگیرد

و در کانون قلب عاشقان و عارفان پاک

سرشت و پاک طینت جا برای خود باز می نماید.

شعر و کلام عالمانه ای شما به نظر منی

هیچ مدان به اقصای معارج کمال رسیده است

و توقع از حضرت الهی است که در آینده های نزدیک

شما را یکی از فضلاء زمان عصر حاضر در عرصه ای

فن بلاغت و سخنوری علامه ای قلمداد خواهد کرد

والحق مخمسات و غزلیات شما در

لطافت چون روح در بدن برای انسان نیرو می بخشد.

شیرینی و عذوبت آنرا اهل سخن و سخن شناسان درک می تواند.

محمود جان شاد باد..

که خدای دانا و توانا به تلافی خدمت والدین که

به حق شان به انجام رسانیده ای به تو کرامت سخنوری، دانشوری و

شاعری را عطاء نموده که مایه سر بلندی دوستان و دودمانت باشی.

میدانی اشعار آبدار و کلام شیرینت از مرز ها عبور

نموده و به گوش های مردم با معرفت و صاحبدل موثر افتاده است.

شرح این واقعیت را در روی صفحات

عالم مجازی میتوان خوب مطالعه نمود.

مخمسات زیبا شما نشان گویا به قدامت

عمیق وسیع زبان شیرین دری می باشد

که عاشقان شعر و ادب را به مفتاح مطالعه آن تشویق می نمایم

تا از مطالعه ای اشعار این جوهر گهر باری

قیمتی ( لعل بدخشان) احمد محمود جان امپراطور دلها بهره ور گردند.

با تقدیم احترامات فایقه


اقل العباد الحاج عتیق الله "بیقرار"

جمعه 13 میزان 1397 هجری خورشیدی

مهتاب قلعه چهاردهی

کابل/افغانستان


[ چهارشنبه 97/7/18 ] [ 9:4 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

در بحـــــر پـــــر تلاطـــــم هستی شنا زدم چنـــــدین ایـــــاغ تــــــازه ز آب بقــــا زدم دستـــــــی به سوی بــــارگهی کبـــریا زدم در سینــــــه بـــاز شیـــــون بانگ درا زدم خود را به تــــار گیسو چـــو بـاد صبا زدم --------------------------------------- در سـرزمین عشق و فضای وصال خویش اندر هوایی جوش و خروش و جلال خویش در آرزوی نـــو گل و، هــم نو نهال خویش در کوچه های صعب العبــور خیال خویش نـــــام تو را گرفتـــــه به هر سو صدا زدم --------------------------------------- یـاد تـــو آورد به دلـــــــم مستـــی و سرور در هر نفس به سینه ای من میکنی ظهور از مـــــــرز عشق گاه و گهی میکنم عبور رفتــــم به عمق خـــاطره هــای زمان دور بود و نه بود زنـــــدگی را پشت پــــا زدم --------------------------------------- ملک حضور و معــــرفت عاشقـــان تویی سردار و، سرفراز و، سر و، سایبان تویی هستـــن مکین و آنکـــه بـود لامکان تویی ما غافلیـــــم و صاحب این کـــاروان تویی دیدم که پادشـــاهیء تو، خــود را گدا زدم --------------------------------------- یار و، رفیـــق و، همــــدمی والای ماستی دارویــی درد ایـن دلِ شیـــــــــدای ماستی هر جا رویــــم رهبـــــــر و مولای ماستی شــــکرش به جـــا که خالق یکتای ماستی سجــده به بارگــــــاه تو، صبح و مسا زدم --------------------------------------- گاهـــــی اگــر ز عشــــق روایت نکرده ام فرض نمــــاز و، روزه، رعـایت نکرده ام فــــکری اگــر به حشر و عنایت نکرده ام شرمنــــــده ام که کسب رضایت نکرده ام حـــــالا خــودم به کشــــور عشقت فنا زدم --------------------------------------- محمود را بـــــه راه حقیــــقت کشـانده ای در بوستـــــانِ سبـــــز طبیعت کشـانده ای در جوهــــــرِ کــلامِ نصیحت کشـانده ای در اوج کهکشــــــان فضیــلت کشـانده ای اغمــــاض کن اگــــر سخن را خطــا زدم --------------------------------------- بادمداد سه شنبه 17 میزان 1397 خورشیدی که برابر میشود به 09 اکتوبر 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


در بحـــــر پـــــر تلاطـــــم هستی شنا زدم
چنـــــدین ایـــــاغ تــــــازه ز آب بقــــا زدم
دستـــــــی به سوی بــــارگهی کبـــریا زدم
در سینــــــه بـــاز شیـــــون بانگ درا زدم
خود را به تــــار گیسو چـــو بـاد صبا زدم
---------------------------------------
در سـرزمین عشق و فضای وصال خویش
اندر هوایی جوش و خروش و جلال خویش
در آرزوی نـــو گل و، هــم نو نهال خویش
در کوچه های صعب العبــور خیال خویش
نـــــام تو را گرفتـــــه به هر سو صدا زدم
---------------------------------------
یـاد تـــو آورد به دلـــــــم مستـــی و سرور
در هر نفس به سینه ای من میکنی ظهور
از مـــــــرز عشق گاه و گهی میکنم عبور
رفتــــم به عمق خـــاطره هــای زمان دور
بود و نه بود زنـــــدگی را پشت پــــا زدم
---------------------------------------
ملک حضور و معــــرفت عاشقـــان تویی
سردار و، سرفراز و، سر و، سایبان تویی
هستـــن مکین و آنکـــه بـود لامکان تویی
ما غافلیـــــم و صاحب این کـــاروان تویی
دیدم که پادشـــاهیء تو، خــود را گدا زدم
---------------------------------------
یار و، رفیـــق و، همــــدمی والای ماستی
دارویــی درد ایـن دلِ شیـــــــــدای ماستی
هر جا رویــــم رهبـــــــر و مولای ماستی
شــــکرش به جـــا که خالق یکتای ماستی
سجــده به بارگــــــاه تو، صبح و مسا زدم
---------------------------------------
گاهـــــی اگــر ز عشــــق روایت نکرده ام
فرض نمــــاز و، روزه، رعـایت نکرده ام
فــــکری اگــر به حشر و عنایت نکرده ام
شرمنــــــده ام که کسب رضایت نکرده ام
حـــــالا خــودم به کشــــور عشقت فنا زدم
---------------------------------------
محمود را بـــــه راه حقیــــقت کشـانده ای
در بوستـــــانِ سبـــــز طبیعت کشـانده ای
در جوهــــــرِ کــلامِ نصیحت کشـانده ای
در اوج کهکشــــــان فضیــلت کشـانده ای
اغمــــاض کن اگــــر سخن را خطــا زدم
---------------------------------------
بامداد سه شنبه 17 میزان 1397 خورشیدی
که برابر میشود به 09 اکتوبر 2018 ترسایی
سرودم

احمد محمود امپراطور


[ سه شنبه 97/7/17 ] [ 10:21 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

آغـــــوش بـاز کــــرده بیـــــا نازنین من معشوقِ نازدانــــــه ی عشـق آفـرین من هر جا روی به جلوه قیــــامت به پا کنی هر جا تویــــی بهــــار محبـت زمین من خلوت گهی تو راز دلـــم میــکند بیـــان شهد و شراب و شکر و شور و طنین من فریـــاد رس به جز تو نباشد کسی قریب درمــــان درد و غصـه و حال حزین من بهتـــــر همی شود که بگویــــم هزاربار از صــــد هزار هـــزار ترا بهترین من فخــــــر تو امتیـــــازِ میء جاودانه است ای نشــــــه حقیــــقت تلخ و شیــرین من پــــر میزند پرنده ی عشقـــم به سوی تو کـــــاجِ بلنـــــد قـــــامت و نخل متین من روشن شد از تجــــلی مهـــر تو کشـورم اقبـــال کهنـــــه دولتِ انـــــور نشین من محمود زنده کرده ای در سرزمین عشق خاک رهـی تو بوســـه نمـــاید جبین من ------------------------------------- سه شنبه 03 میزان 1397 خورشیدی که برابر میشود به 25 سپتمبر 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


آغـــــوش بـاز کــــرده بیـــــا نازنین من

معشوقِ نازدانــــــه ی عشـق آفـرین من

هر جا روی به جلوه قیــــامت به پا کنی

هر جا تویــــی بهــــار محبـت زمین من

خلوت گهی تو راز دلـــم میــکند بیـــان

شهد و شراب و شکر و شور و طنین من

فریـــاد رس به جز تو نباشد کسی قریب

درمــــان درد و غصـه و حال حزین من

بهتـــــر همی شود که بگویــــم هزاربار

از صــــد هزار هـــزار ترا بهترین من

فخــــــر تو امتیـــــازِ میء جاودانه است

ای نشــــــه حقیــــقت تلخ و شیــرین من

پــــر میزند پرنده ی عشقـــم به سوی تو

کـــــاجِ بلنـــــد قـــــامت و نخل متین من

روشن شد از تجــــلی مهـــر تو کشـورم

اقبـــال کهنـــــه دولتِ انـــــور نشین من

محمود زنده کرده ای در سرزمین عشق

خاک رهـی تو بوســـه نمـــاید جبین من

-------------------------------------

سه شنبه 03 میزان 1397 خورشیدی

که برابر میشود به 25 سپتمبر 2018 ترسایی

سرودم

احمد محمود امپراطور


[ سه شنبه 97/7/3 ] [ 3:17 عصر ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]

  تـو دعــــــا کن به لب حوصـــله آمیـن داریم واژه ی عشق به هــر مصرعِ تضمین داریم بیت، بیت سخن از یــــــاد تــــو زرین داریم دیـــــده ی خون شـــــده و دامن رنگین داریم در هــــــوای تــو دل غمــــزده تلقیـــن داریم ----------------------------------------- خواری و رنج و مذلت غــــــم و ماتم تاکی عوض شهـــــد به پیمـــانه ی مـــا، سم تاکی در خیـــــالات و جنـــــون زندگی مبهم تاکی پـــــرش شـــــوخی نظـــــــاره ی شبنم تاکی اینچنین حادثــــه یک نیست که چندین داریم ----------------------------------------- هر طرف نالـــــه و فریـــاد و جنون می بارد جــای بــــاران محبت همـــــه خون می بارد ســــوزش و درد ز بیــرون و درون می بارد چقـــــدر حسرت و زاری و فســـون می بارد در عـــزای که مگر جامــه ی مشکین داریم ----------------------------------------- چشم باز است ولـــی جوهر حق دیدن نیست دامن از داغ سیــــه روز زمــان چیدن نیست نفس زانی ست مگر زین همه ببریدن نیست دل خون خـــورده ی مــا مایل خندیدن نیست دوش در دوش اجـل رهـــــرو غمگین داریم ----------------------------------------- بنـــــده هستیم ولـــــی بنــــدگی را کی دانیم در ســــرا شیب عمـــــر زندگی را کی دانیم رمـــــز شایستــــه یی پاینـــدگی را کی دانیم حیف صــــد حیف که بالنـــدگی را کی دانیم مات در قصـــر امل چشــــم به فرزین داریم ----------------------------------------- دهـــر یک جنبش مژگان پــر از مفهوم است هرکه با کرده و ناکـرده ی خود محکوم است آخـــــر دور حیات همــــــگان معــــدوم است پیشتــــر از همــــه القـــاب لقب مرحوم است غـــافل از مرگ ولـی قلب پــر از کین داریم ----------------------------------------- هــر طرف را نگری عالمی از موجود است صفـــــر اعداد تجمل پی هـــــــم افزود است این مخمس ز تپــش هــــای دل محمود است خارج از عشق هر آنچه که بود مردود است درد را بـــــا سخن عشق تــــو تسکین داریم ----------------------------------------- شنبه 31 سنبله 1397 خورشیدی که برابر میشود به 22 سپتمبر 2018 ترسایی سرودم احمد محمود امپراطور


تـو دعــــــا کن به لب حوصـــله آمیـن داریم
واژه ی عشق به هــر مصرعِ تضمین داریم
بیت، بیت سخن از یــــــاد تــــو زرین داریم
دیـــــده ی خون شـــــده و دامن رنگین داریم
در هــــــوای تــو دل غمــــزده تلقیـــن داریم

-----------------------------------------
خواری و رنج و مذلت غــــــم و ماتم تاکی
عوض شهـــــد به پیمـــانه ی مـــا، سم تاکی
در خیـــــالات و جنـــــون زندگی مبهم تاکی
پـــــرش شـــــوخی نظـــــــاره ی شبنم تاکی
اینچنین حادثــــه یک نیست که چندین داریم
-----------------------------------------
هر طرف نالـــــه و فریـــاد و جنون می بارد
جــای بــــاران محبت همـــــه خون می بارد
ســــوزش و درد ز بیــرون و درون می بارد
چقـــــدر حسرت و زاری و فســـون می بارد
در عـــزای که مگر جامــه ی مشکین داریم
-----------------------------------------
چشم باز است ولـــی جوهر حق دیدن نیست
دامن از داغ سیــــه روز زمــان چیدن نیست
نفس زانی ست مگر زین همه ببریدن نیست
دل خون خـــورده ی مــا مایل خندیدن نیست
دوش در دوش اجـل رهـــــرو غمگین داریم
-----------------------------------------
بنـــــده هستیم ولـــــی بنــــدگی را کی دانیم
در ســــرا شیب عمـــــر زندگی را کی دانیم
رمـــــز شایستــــه یی پاینـــدگی را کی دانیم
حیف صــــد حیف که بالنـــدگی را کی دانیم
مات در قصـــر امل چشــــم به فرزین داریم
-----------------------------------------
دهـــر یک جنبش مژگان پــر از مفهوم است
هرکه با کرده و ناکـرده ی خود محکوم است
آخـــــر دور حیات همــــــگان معــــدوم است
پیشتــــر از همــــه القـــاب لقب مرحوم است
غـــافل از مرگ ولـی قلب پــر از کین داریم
-----------------------------------------
هــر طرف را نگری عالمی از موجود است
صفـــــر اعداد تجمل پی هـــــــم افزود است
این مخمس ز تپــش هــــای دل محمود است
خارج از عشق هر آنچه که بود مردود است
درد را بـــــا سخن عشق تــــو تسکین داریم
-----------------------------------------

شنبه 31 سنبله 1397 خورشیدی
که برابر میشود به 22 سپتمبر 2018 ترسایی
سرودم
احمد محمود امپراطور


[ یکشنبه 97/7/1 ] [ 10:31 صبح ] [ احمد محمود امپراطور ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 121
بازدید دیروز: 158
کل بازدیدها: 554976